سنبل مويش بود فصل بهار عارفان * مظهر عشق آمده ، اى نوبهاران گل بريز !
روز ميلادش مصادف شد به ايّام بهار * بىقرارم ، اى قرار بىقراران گل بريز !
ساقى ميخانهء عرفان به بزم عاشقان * دست افشان كن و با مىگساران گل بريز !
اى سوار توسن انديشه ميداندار عشق * در ركاب يكّهتاز تكسواران گل بريز !
دوستدار عترت و قرآن به يُمن مقدمش * روى كلكش كوچك پرهيزكاران گل بريز !
ديوانهء عشق
تابيدن مهر تو در اين خانه مرا بس * گنج رخ تو در دل ديوانه مرا بس
اى خالق يكتا كه تو رحمان و رحيمى * لطف و كرمت در بر كاشانه مرا بس
عاشق شدهام عشق تو در ديده هويداست * بر درگه تو ديده چو پروانه مرا بس
در عشق تو چيدن چون قصّه و افسانه شدم من * با ياد رُخت قصّه و افسانه مرا بس
عمرى است كه دُردىكش ميخانهء عشقم * در نيمه شبان ، نالهء مستانه مرا بس
انگشتنما گشتم و ديوانهء عشقت * يا ربّ ! لقب عاشق ديوانه مرا بس
ديوانهء عشق تو كجا در پى عقل است * ديوانه ترم كن كه تو فرزانه مرا بس
جان بر سر پيمان ازل دادن عاشق * اين دعوت حق در بر جانانه مرا بس
پيمان من و دوست اگر بستهء مويى است * يك جرعهء مى در بن پيمانه مرا بس
جز نام تو در بين لبم هيچ نگنجد * چون دوست تويى ، گر همه بيگانه مرا بس
در سوگ تختى
آه و افسوس دريغا كه برفتى از دست * خبر مرگ تو تختى ! كمرم را بشكست
پيكر سرو تو در گور سيه جاى گرفت * روح جانپرور تو در ابديّت پيوست
ابن باويه « 1 » تو را تا به ابد مهمان كرد * بر سر تربت تو خرمن گلها بنشست
شادىافزاى بُدى ، مردم ايران يكعمر * از چه لببسته و خاموش شدى بلبل مست
هامش
( 1 ) - ابن باويه مقصود گورستان ابن بابويه تهران است كه تختى در آن مدفون گرديد .