تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
من از سرود ابر من از زلال رود شنيدم اين سرود دور دست آمدن روز شعر بلند و روشن بيدارى صبح سپيد رادى و آزادى

بوى زندگى

بوى دلپذير و آشناى زندگى در سراى ما آوخ ، آوخ ديرگاهى است ، چونان دلمهء خون ، چندش‌آور شده است و ما تن رها كرده‌ايم از زيستن كه اين خود نه زندگى است ، شريان مرگ است ، تلخ و خاموش اينجا ، در اين ظلام ما زندگان مرده به جاى زندگى مرگ را مزمزه مىكنيم و هر روز در تلخى ستم و در چارچوب قفس زيستن را به بهانهء تازه‌اى از ياد مىبريم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 112 | سيد محمد باقر برقعى