تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١

يا رب

يا رب ز دلم صبر و ز تن تاب‌وتوان رفت * آرام دل خستهء من ، جان جهان رفت با ياد رخت خاطر ما را چه صفا بود * افسوس كه بر گلشن ما جور خزان رفت روزى به تمنّاى نگاهى به شب آمد * شامى به ندامت به غم و سوز نهان رفت روز دگرم باز به حسرت سپرى شد * غم ماند مرا بر دل و عمر گذران رفت

اى راويان

اى راويان وحشت و ظلمت در بسته پاى خسته سحرگاه بىكليد اينك خداى را فراخوان جور و مرگ آه اى كليد دار جهنم اينجا در اين ديار ستم هرچه بود ، سوخت ما را از آتش خشم خدا مگو اين شام بىستاره سحر مىشود شبى اى راويان وحشت و ظلمت من از شميم ستاره اى نسيم صبح از نغمهء صبوح از لاله‌هاى دشت