تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
هزارويك‌شب دگر ، به ماه خيره مىشوم * كه انتظار مىبرد ، به باغ دلگشايىام ز خود برون شدم بيا ، كه ابر تيره مىرسد * چرا جدا نمىكنى ، از اين همه جدايىام من از تو گر نگفته‌ام ، اسير ناتوانىام * تويى كه شاعر منى ، بيا به هم سرايىام هوا پر از حضور توست ، تو در حوالى منى * كه ماه نقره‌گون شده ، به شام آشنايىام تو چشمه‌هاى روشنى ، نهفته در دلِ نمك * حضور ابر و سبزه در كوير بىريايىام بكش به خود دل مرا كه « دل‌نمك » شود دلم * زلال‌تر ز آينه ! غريق رونمايىام ز مرز نور تا عبور ، گذر به وادى حضور * نيامدى ، من آمدم ، كنون همه خدايىام

عتيقهء دل من

سكوت من به شب بىستاره مىماند * دلم به پردهء آن ابر پاره‌پاره مىماند ستارهء غم من پشت ابر پنهان است * « اميد » آينه ، امّا به خاره مىماند چگونه با تو بگويم كه از چه مىنالم * حجاب بين من و تو به باره مىماند من از مسافت احساس با تو دلگيرم * حضور تو به شب يادواره مىماند عتيقهء دل من صيقل از تو مىگيرد * نگاه تو به بعيد هزاره مىماند بروب گرد دل باستانىام اى يار * كم از كم اينكه به حجمى نگاره مىماند به دست‌هاى حريرى مرا جلايى بخش * بكش بكش به نسيم بهاره مىماند مرا به موزهء احساس خود پناه بده * كه حسن وصل به عمر دوباره مىماند اگرچه با من و تو يك هزاره گم شده است * وصال تو به وجود هماره مىماند تو خود مسيح منى ، با تو زندگى از نو * به شوق خفتن در گاهواره مىماند شكسته باد سر چرخ در برابر عشق ! * بدون عشق ، جهان نيمه‌كاره مىماند

به‌سوى خورشيد

خورشيد مىتابيد و ما در سايه بوديم * در سايهء انديشه‌اى بىپايه بوديم صد ماه ، مىچرخيد بر گرد سر ما * اندوهناك مَهبطى بىمايه بوديم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 102 | سيد محمد باقر برقعى