پا به پاى برفها
با نگاهى نيمشب آمد نگاهم را ربود * سينه عريان كرد و خواب گاهگاهم را ربود
مستىام از سر پريد و رنگ رخسارم شكست * لب گشودم نالهام شد آه و آهم را ربود
آمدم بگريزم از او دامنش آغوش شد * هم مرا دزديد و هم فانوسِ را هم را ربود
شب پناهم بود عطر ياسها بر چينهها * چون نسيمى صبح رقصيد و پناهم را ربود
نور شد رقصيد در آيينه زار اشك من * سكّههاى سينهريز صبحگاهم را ربود
همنشين ماه بودم لحظههاى انتظار * با نگاهى در شبم تابيد و كاهم را ربود
سالها رقصيد در جام شرابم با غزل * پابهپاى برفها موى سياهم را ربود
در معبد گلهاى ياس
نر مخند ژالهاى در زير بال ماهتاب * شسته از پلك كبود ياسمنها گرد خواب
مىگشايد اطلسى سجّاده هنگام سحر * بيد مجنون مىگذارد سجده بر محراب آب
سر فرود آورده زنبق پيش پاى نارون * برگرفته دختر مهتاب از صورت نقاب
صبحدم محبوبهء شب چون زند شيپور روز * در گريبان مىكند سر را ز حيرت ماهتاب
تار ابريشم مگر آويخت از ديوارها * يا سحر افتاد و از كف ريختش جام شراب
در حرير سبزهها ، در معبد گلهاى ياس * سهره و گنجشك مىگويند مدح آفتاب
« آشنا » در بستر زايندهرود آمد به رقص * ديد بر آيينه تا نقش خدا را بازتاب
از آيههاى نور و صدا
بودم به شوق ديدن او بيدار * از آيههاى نور و صدا سرشار
رنگ نگاه او به نگاهم ريخت * تا شسته شد بلور من از زنگار
رقصيد باده در شفق خاتم * افتاد سايهها ز سر ديوار
من در نماى واژهء او موزون * او در نگاه آينهها تكرار
بنشسته است بر سر راه من * پوشانده است روزن هر پندار