مادر من نيز شبها كه دير به خانه مىآمدم ، جملههايى اينچنين نثارم مىكرد :
« مادر اين چه وقت آمدن است ؟ مىخواستى حالا هم نيايى » . ولى اين بيت سعدى در عين سادگى قيامت مىكند :
به تو حاصلى ندارد غم روزگار گفتن * كه شبى نخفته باشى به درازناى سالى
امامى كه در شعر « آشنا » تخلّص مىكند ، از شعراى موفق معاصر بشمار مىرود ، در سال 1371 نخستين مجموعهء شعر خود را به نام « در معبد گلهاى ياس » طبع و نشر كرد . وى مدّتى است كه به ترجمهء اشعار شاعران خارجى پرداخته و كارهايى از : تى .
اس . اليوت ، سيلويا پلات و پابلو نرودا را ترجمه كرده است .
امامى در ميان شعرا متقدّم بيشتر به اشعار حكيم ابو القاسم فردوسى و مولانا جلال الدّين و حافظ لسان الغيب دلبستگى دارد .
شهود
شقايقى كه شكوفد شبِ زمستانى * پرندهاى است در آوارِ برف ، زندانى
چگونه باز شود پردههاى گلبرگش * در انزواىِ شبى هولناك و طولانى
شرارِ تيغهء الماس گونهء برقى * نشانه مىرودش تا شيارِ پيشانى
كبودپوش ، پرىوار زيرِ برف فسرد * ميانه پنجهء سرما ز رنج عرفانى
نگاهِ روزنهها از سؤال لبريز است * چرا دميد گلى در هواىِ طوفانى
گذشت بادى از آنسوى نردههاى بلور * شكفته در سخنش ابرهاىِ بارانى
به كشفِ لحظهاى از فصل تازه فرصت يافت * شقايقى كه شكفت آن شبِ زمستانى
موج پشت پارو
بيدار مىشود روز با گرمىِ صدايش * خورشيد مىنشيند در سايهء سرايش
مستى بهانهاى بود تا در پيالهء من * مى جرعه جرعه ريزد از جامِ خندههايش
چون آيد و نشيند در پاىِ حوضِ كاشى * فوّاره مىزند پر يكباره در هوايش