تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
مىچينم از نگاه پر از رازش * من خوشه خوشه با سبد اسرار با خويش مىنشينم و مىبينم * در پيش چشم هرچه به‌جز او تار من عابر شبان پر از ابهام * چشمان او چراغ من بيدار اين نور آفتاب ، نگاه اوست * تابيده بر دريچهء من اين بار در را به روى خندهء او بگشاى * يعنى كه قاب پنجره را بردار

گذر نسيم

تا كه ژرفاى نگاهم پى ديدار تو بود * پاى انديشه به ناچار گرفتار تو بود پاىورچين ز سر چينه گذر كرد نسيم * تا نبينند و ندانند كه در كار تو بود در شگفتم كه در اين وسعت پيدايىها * آنچه گفتند در اثبات تو انكار تو بود شبنم رنگ كه از ديدهء گلبرگ چكيد * جلوه‌اى بود كز آيينهء رخسار تو بود در دل جام چو مىريخت نگاهت مستى * لولى ذهن به رقص آمده دوّار تو بود آنكه بشكست دل شيشه‌اى مستان را * كافرى بود كه خصم من و بيزار تو بود من در آيينه چه ديدم كه پر از آينه‌ام * آشنايى كه همه خواهش ديدار تو بود

آويز آفتاب

شبى به ناز بيا در حريم خانهء من * كه در هواى تو مىسوزد آشيانهء من