به بال آبى باران فرود آى و ببين * بر آب و آينه نقش من و فسانهء من
ز جويبار سحر عطر عشق مىجوشيد * ز هاىهاى بلور آب عاشقانهء من
من آن جنون زده درياى مرز تاريكى * تو آن سپيده كه روشن كنى كرانهء من
بيا به رقص در آيينهء شراب و بلور * چو عكس آب كه رقصد بر آسمانهء من
بلور رنگى آويز آفتابى تو * كه رقص نور كنى در فضاى خانهء من
در اين فضاى تهى از حمايل فانوس * تويى ستاره كه سر مىنهى به شانهء من
نماز
تا كه بَستم چشم دنياييم را * يافتم خورشيدِ بيناييم را
رفتم و رفتم به آواىِ اذان * تا فراسوها وراىِ آسمان
گل به تن پوشيده تنپوش وضو * شبنمآگين پلكِ نرگس پاىِ جو
در كنار جا نماز بادها * آشناىِ سجدهء شمشادها
باغ را لبريز ديدم در نماز * سيب را از شاخه چيدم در نماز
جوشد از تكبير سبزم عطرِ آب * خويش را گم كرده در من آفتاب
در هوايم سارها ، گنجشكها * چترها را باز كرده در فضا
در قنوتم عشق جارى مىشود * دستهايم پُرقنارى مىشود
چونكه سر بر خاك مىآرم فرود * مىرسد بر گوشم از بالا سرود
اى نيايشگر ! ملائك مىرسند * با گلِ تكبير يكيك مىرسند
مژده مىآيد به ديدارِ تو دوست * خانه خالى كن كه اينجا جاى اوست
ريختم در پيش پايش هرچه بود * سينهام شد طور سينا در سجود
سبحه گردان عقيق نورها * گم شدن در جذبهء انگورها
جذبه يعنى مى زدن از جامِ راز * عطر شببوهاى ايوانِ نماز
اى نسيمِ جذبه در باغِ وجود * جويبارِ جارىِ دشتِ سجود
اى صداى تُو ، پُل پيوندها * عطر گلها ، مستىِ لبخندها