سر مىكشد چكاوك از زيرِ بال بيرون * وقتى كه مىنوازد او نغمهاى برايش
آمد كنارِ قايق با يك سبد شقايق * من موجِ پشت پارو ، آواره در قفايش
با دامنى كشيده تا بسترِ افق سبز * بر ساحل ايستاده است بىتاب آشنايش
با يك سبد سپيده
در چشم من نشسته و خوابم ربودهاى * فانوس غرفههاى خيالم تو بودهاى
شبها كه سر به شانهء گلها نهد نسيم * در بستر لطيف سكوتم غنودهاى
رقص كبوترانهء نورى و بامداد * بر من دريچههاى خدا را گشودهاى
دارم هواى رقص و تو با ساز خندهات * در گوش من ترانهء مستى سرودهاى
در گردش نگاه تو ، دور پيالههاست * پر كن پياله را كه خرابم نمودهاى
من نى سوار كوى جنونم كه بارها * با سنگ روزگار مرا آزمودهاى
با يك سبد سپيده ز پشت بنفشهها * يكباره خواب مخمل شب را ربودهاى
يك گوشه گرچه جاى نگيرى چو كوليان * در چشم من نشسته و جا خوش نمودهاى
نيلوفر وحى
اى عطر خدا از گل لبهاى تو جارى * نيلوفر وحشى است صدايى كه تو دارى
ديشب كه به همسايگى ابر نشستى * ديدند كه بر زورق مهتاب سوارى
بر گوش اقاقى شده آويزهء آواز * عطرى كه ز لبهاى تو نوشيده قنارى
روييده گل برف در اين خانه ، ولى من * لبريز بهارم كه تو آغوش بهارى
من شاخهء تاريك شبان غم و اندوه * تو در شب اين باغچه فانوس انارى
هرچند سبكبارتر از موج نسيمى * بر پردهء زرباف دلم نقش و نگارى