تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
چو خود ديد در دام ، آن بندگى * به سختى به تنگ آمد از زندگى دلش خون از اين غم كه بر طرف باغ * به جولان هم ، ديد زاغ و كلاغ بر آن شد كه تا آن قفس بشكند * در و پيكرش را ز بن بركند رهد تا از آن دام رنج و بلاى * به كوشش درآمد در آن تنگناى درون قفس هر طرف پرزدى * سر خود به ديوار و بر در زدى فزودى دمادم به پيكار خويش * قفس را گرفتى به منقار خويش تلاش آنچه از بخت بد مىنمود * ندانسته بر رنج خود مىفزود در آخر پروبالش بشكسته شد * ره رستگارى بر او بسته شد بدان‌سان كه آخر ز رنج فزون * به كنجى بيفتاد زار و زبون من آن مرغم و اين جهان چون قفس * فتادم ز فرط تلاش از نفس

فرشتهء اميد

ما اى وطن براى تو در خون نشسته‌ايم * از كوى عافيت همه بيرون نشسته‌ايم افسرده همچو بلبل و پژمرده همچو گل * از جور دى مپرس كه ما چون نشسته‌ايم كنج قفس چون مرغ اسيرى شكسته‌بال * از كيد و مكر دشمن ملعون نشسته‌ايم در قيد فقر جمله دچاريم و اى دريغ * با آنكه روى گنج چو قارون نشسته‌ايم ماييم همچو تشنه لبانى به قيد بند * حسرت زده به ساحل كارون نشسته‌ايم ضحّاك جور ، هستى ما برد و ما هنوز * دلخوش ، به داد و فرّ فريدون نشسته‌ايم آزادى ! اى فرشتهء امّيد ، بهر توست * كاين‌سان ميان آتش و در خون نشسته‌ايم

كبابش كردم

گفتم : چشمم ؟ گفت : پرآبش كردم * گفتم : بختم ؟ گفت : به خوابش كردم گفتم كه چه شد ساكن كوى تو دلم ؟ * گفتا كه بلى ! بود ، كبابش كردم