تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
بحر خزر ز غرّش امواج خود كند * يادآورى ز نعرهء رزم‌آوران مرا نقش قدم نموده عيان روى هر چمن * در كوه و دشت نقشهء تير و كمان مرا از خشم « مازيار » به دشمن كنايتى است * طوفان بحر و قلّهء آتشفشان مرا تيغ كشيده‌اى است تو گويى ستيغ كوه * در دست مازيار مهين قهرمان مرا نى با نواى خويش شكايت همىكند * از « كوهيار » و كينهء « عبّاسيان » مرا گويدت سكوت كوه و خموشى جنگلش * از راز روح سركش اسپهبدان مرا جاويد اى بهشت زمين زى ، كه داده‌اى * شور و نشاط و يار بسى مهربان مرا از چه ستايشت نكنم ز آنكه بىدريغ * داد آنچه را كه خواست دلم رايگان مرا بايد كه پاس نعمت آن داشت چون‌كه داشت * ديرى به خوان نعمت خود ميهمان مرا

دلشدگان

بر سر مهر و وفا با همه ناز است هنوز * پس دل من ز چه در سوز و گداز است هنوز هرچه كردى به دلم از تو گذشتم بازآ * درِ اين غمكده بر روى تو باز است هنوز ناز كن ناز كه بر درگه جان‌پرور تو * اين دل خون شده را روى نياز است هنوز گرچه پاى طلب افتاد ز رفتار ، ولى * دست امّيد به‌سوى تو دراز است هنوز جلوه‌اى كرد رُخش گاه نماز و دل از آن * جلوه عمرى است كه در حال نماز است هنوز دل ديوانهء ما بستهء صد دام بلاست * زلف پرپيچ و خمش سلسله ساز است هنوز ما رسيديم به مقصود به يك ظرفه نگاه * زاهد آوارهء وادى حجاز است هنوز ناز و الفت به هم آميخته چون شير و شكر * بين چشم من و او صحبت راز است هنوز گرچه عشق تو همه هستى ما داد به باد * بهر ما دلشدگان روح‌نواز است هنوز

مرغ اسير

يكى مرغ خوشخوان آزاده‌اى * ز آزادگى دل ز كف داده‌اى به دامى درافتاد و انجام كار * كشاندش به كنج قفس روزگار
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 91 | سيد محمد باقر برقعى