روان عرضه شده است ، شعلهاى از آتشفشان درون اوست . »
صالحى شاعرى توانا و خوشذوق و نيكوپرداز بود ، اشعارش در عين استحكام روان و دلنشين بود ، در شعر گاهى از تخلّص « آشنا » و گاهى از تخلّص « صالحى » استفاده مىكرد . نمونههاى زير از شعر اوست :
آرزوى مرده
شد سپيدم موى و از چشم نگار افتادهام * چون گل پژمردهام كز اعتبار افتادهام
مهربانىهاى من غير از جفا حاصل نداد * نور خورشيدم كه اندر شورهزار افتادهام
سينهء من مدفن صد آرزوى مرده است * سنگ تاريخ وفاتم ، بر مزار افتادهام
زندهام امّا نديدم بهرهاى از زندگى * ساكن ميخانهام ، امّا خمار افتادهام
نغمهپرداز حقايق بودهام زان رو چنين * در قفس زار و حزين همچون هزار افتادهام
خنده از لب رخت بربستهست و شادى از دلم * تا كه دور از كوى يار و از ديار افتادهام
عشق تو با خويشتن بىاختيارم مىبرد * چون پر كاهم كه اندر جويبار افتادهام
بارم ازبس اشك بر دامن ز هجران « آشنا » * گوييا از دامن ابر بهار افتادهام
كجروان
ز خويشم وارهاندى و به خود وابستهام كردى * عجب بااينهمه دلبستگى وارستهام كردى
ز بس كردى به كار من ، تغافلهاى پىدرپى * به مرگ تو قسم از زندگانى خستهام كردى
دلم سويى و خود يكسو و افكارم دگر سويى * پراكنده يكى چون سبحهء بگسستهام كردى
نهال راستى را هم كه جز حرمان نُبد حاصل * و بال گردنم چون بازوى بشكستهام كردى
غنى از داغ دل كردى مرا شادم كه چون لاله * ميان داغداران غمت برجستهام كردى
به آواز حزين اين بيت را خواندى وز آن خواندن * ز نو گوياتر از بلبل زبان بستهام كردى
چو تير راست رو در راستى ضرب المثل بودم * به جمع كجروان همچو كمان پيوستهام كردى