دلم ار ز سينه برون كنى ، به فشار غرقه به خون كنى * نچكد به غير محبّتت ، به من ار تو هرچه جفا كنى
تو هرآنچه جور و جفا كنى ، به من از تو مهر و وفا بوَد * نسزد كه با غمِ دورىات ، تنِ من غريق بلا كنى
نه دمى ز فكرِ تو غافلم ، نه به فكر غير تو مايلم * به اميد وصلِ تو خوشدلم ، مگرم تو صلح و صفا كنى
برو اى نسيمِ صبا بگو ، به مه فرشته خصال من * كه رسيده جان به لبم دگر ، چه شود اگر كه وفا كنى ؟
نظرى به « بهجت » اگر كنى ، بدهى تو جانِ دوبارهاش * گنهى نباشد اگر به او ، نگهى ز بهر خدا كنى
نصيحت پدر به فرزند
پدرى وقتِ رفتنش ز جهان * به پسر گفت نكتهاى شايان
چون تولّد شدى تو از مادر * « همه خندان بُدند و تو گريان »
گر نكو خوى و خوش سير باشى * شاد گردى ز شادى دگران
وقتِ سختىّ و محنت و عسرت * غمگسارى نمايى از آنان
چون ببينى خوشند و مشعوفند * بهر آنان شوى تو هم شادان
گر تو را هم رسد پريشانى * همه يارت شوند از دلوجان
همچو پروانه گردِ تو گردند * تا رها گردى از غم و حرمان
مونس و يار و همدمت باشند * تا نگردى دگر ز غم نگران
وقتِ درماندگىّ و بيمارى * مىدهندت شراب ناب از جان
دايماً كوشش و تلاش كنند * تا كه بيمارىات شود درمان
تا نگردى تو كاملًا بهبود * نروند از برت مددكاران
واى از آن روز چون بميرى تو * كه چه غوغا كنند پير و جوان