تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
« بهجت » از رنج فراق اين همه فرياد مكن * گر نگارت شده دلدادهء دلدار دگر

نصيحت به دختران

بشنو اى دختر فرّخ رخ شيرين گفتار * سخنى چند ز من ، نيك ببندش در كار كسب علم و هنرت ضامن خوشبختى توست * فرصت از دست مده ، عمر غنيمت بشمار چون تو را از پسِ امروز بود فردايى * بهر فرداى خود امروز نهالى مىكار بهترين زينت تو حجب و حياى تو بود * رايگانش مده از دست و عزيزش مىدار لحظه‌اى غفلت تو ، قدر تو بر باد دهد * باخبر باش كه رسوا نشوى در انظار در كمينگاه نشستند بسى ديو و ددان * كه به ظاهر به تو بازند دل و صبر و قرار چون تمتّع ز تو بردند ، تو را ترك كنند * تو بمانىّ و دو صد حسرت و حيرت ناچار وقتى از غفلتِ خود مىشوى آگه كه دگر * نه تو را پاى گريز است و ، نه امكان قرار « بهجت » از روى صداقت به تو اين پند بداد * نزنى لطمه به حيثيّت خود ، اى هشيار

بىقرار

اى دل ! آخر تا به كى پژمانى از هجرِ نگار ؟ * تا به چند از بهرِ وصلش هستى اندر انتظار ؟ من كه محرومم ز فيضِ روى آن گلزار حُسن * از چه مىخواهى مرا دايم پريشان روزگار ؟ دست « بهجت » كوته و ، مرغ از قفس پرواز كرد * رفت و ، دل بىروى او يك‌دم نمىگيرد قرار

حسن رفتار

عشق نيكوسيرى از دلِ من برده قرار * واى از اين عشق ، چه آيد به سرم آخرِ كار گاهى از هجر رُخش آه و فغان دارد دل * گه ز وصلش دلِ من تازه شود همچو بهار غافل از فكر و خيالش ننشينم هرگز * گرچه دانم نكند يادِ من آن لاله عذار بس سراپاى وجودم همه غرق است در او * مانده‌ام در عجب از آنكه من استم يا يار
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 709 | سيد محمد باقر برقعى