تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
من كجا قدرت وصفِ حسناتش دارم * كه سراپا همه لطف است و كمال است و وقار تو مپندار به هر شوخ دهد دل « بهجت » * حُسن رفتار تو برد از كف او صبر و قرار

يار دلنشين

خوشم از آنكه در دل مهرِ يارى دلنشين دارم * بلورين تن نگارى شوخ‌چشم و نازنين دارم ندانم از چه دارد يار دلبندم گريز از من * كه من بىاو دلى آغشته اندر خشم و كين دارم نگار دلكشم هرگه به دل عزم سفر دارد * منِ بيدل ز هجرش ناله در قلبى حزين دارم خداوندا ! تو شادش دار و محبوب و جوان بختش * كه شادم زان كه يارى غمگسار و پاك‌بين دارم مباهاتى از اين بهتر نمىبينم به خود ديگر * كه چون او مونسى معقول و شيرين همنشين دارم الهى ! مهربانش دار دايم با منِ مسكين * كه در دل آرزوى مهر او را بيش از اين دارم تو « بهجت » گر ز وصل دوست شيرين خاطرى دارى * عجب نبود كه من هم چون تو يارى نيك بين دارم

به اميد وصل

صنما ! اگر كه به‌سوى من ، نظرى ز روى وفا كنى * به نگاه گوشهء چشم خود ، همه دردِ من تو دوا كنى چه خطا رسيده ز من تو را ، كه شدى ز من مهِ من جدا * چه شود كه بار دگر شها ! نظرى به‌سوى گدا كنى ؟
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 710 | سيد محمد باقر برقعى