تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤

نشان آزادگى

عمرى گذشت و چون دل خود غافلم هنوز * اى واى من ! كه مانده به پاى دلم هنوز دل بىنصيب چون من و من بينوا چو دل * از دور زندگىست همين حاصلم هنوز كشتى به گل نشسته و از سر گذشت آب * من ، بىخبر چو موج پى ساحلم هنوز در بزم عشق ، قصّهء خود گفته‌ام شبى * شمع زبان بريده‌ى هر محفلم هنوز گفتى : نشانه چيست ز آزادگى تو را ؟ * سرو ثمر نديده‌ى پا در گِلم هنوز

قصّهء بىدرد

غم زدانيت دگر گريه‌ى مستانه‌ى ما * خنده برچيده بساط از لب پيمانه‌ى ما شور و حالى نزند جوش دگر در دل مى * مستى افزون نكند ساقى جانانه‌ى ما مطربى نيست كه شورى به نوا انگيزد * مانده خالى ز طرب محفل رندانه‌ى ما هوس گوشه‌ى باغى و لب جوئى نيست * پاى در گل همه ماندند به ويرانه‌ى ما روزگاريست كه خورشيد گرفته‌ست و هنوز * مىزند طشت عبث اين دل ديوانه‌ى ما مىرسد مژده كه در كوچه‌ى ما آمده عيد * اى خدا ، گم نكند باز ره خانه‌ى ما « بهستا » تا كه زمان رو ننهد سوى بهى * قصّهء درد بخوانند از افسانه‌ى ما

بت عيّار دگر

بعد از اين دست من و دامن دلدار دگر * سر كوى دگر و سايهء ديوار دگر سر نهادن به خط حكم بتى همچو قلم * خط زدن بر سر نام تو و بسيار دگر سجده بردن بر محراب جمالى به نياز * جبهه سودن بره آينه رخسار دگر تو و آغوش تو ارزانى هر خودكامى * من و آرام من از همدمى يار دگر پيش ازين از تو سخن بود مرا هرچه كه بود * زين سپس هرچه بود از بت عيار دگر