به مناسبت ولادت با سعادت حضرت فاطمه عليها السّلام از يك قصيده
ز يُمن مقدم زهرا جهان منوّر شد * زمين بهشت برين زين يگانه گوهر شد
به خاندانِ نبوّت شكفته گشت گلى * كه پيشِ شمسِ جمالش قمر محقّر شد
به روزِ بيستم ماه جمادى الثّانى * تولّد آن گهرِ پربهاى اطهر شد
يگانه گوهرِ درياى عفّت و عصمت * نصيب آل نبىّ دخترى همافر شد
فتاد شور و نشاطى به عالمِ ملكوت * از اين عطيّه ز خالق كه بر پيمبر شد
به شيعيانِ جهان اين تولّد مسعود * سرور و وجد نشاطى ز حدّ فزونتر شد
ز حُسن تربيت و مظهر خردمندى * به مجتبى و حسينش بهينه مادر شد
كنند فخر به سبطين زين چنين امّى * كه مام نُه گهر پربهاى ديگر شد
فداى مقدم راهش كنيم ديده و جان * كه بانوان جهان را سراسر افسر شد
دريغ با همهء عزّت و جلال و وقار * وجودِ انورش از جورِ چرخ مضطر شد
بداد مژده پدر : دخترم : مباش غمين * كه بر رضاى تو راضى خداى اكبر شد
از اين نويد دل فاطمه چو غنچه شكفت * بگفت يا على ! عمرم دگر به آخر شد
پس از خداى سپردم به تو عزيزان را * بده تسلّى اگر قلبشان مكدّر شد
مقام حضرت صدّيقه در بهشت برين * شفاعتِ گنهِ دوستان مقرّر شد
بگير دامن مرضيّه « بهجتِ » عاصى * شفيع در صفِ محشر بتول اطهر شد
چه حاصل ؟
به سنگيندلان دل سپردن چه حاصل ؟ * از اين رنج بيهوده بردن چه حاصل ؟
بتا ! تا توانى مرنجان دلم را * كه نورش پس از دل شكستن چه حاصل ؟
كنون كز تو دارم اميد نوازش * از اين بىوفايى نمودن چه حاصل ؟
به نامهربانى مرانم ز كويت * ندامت پس از رفتن من چه حاصل ؟
تو گر طالب مهر و پابند عشقى * به دلدادهات جور كردن چه حاصل ؟