تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥
بس‌كه شيدايى و مستى دارم * دعوى عشق‌پرستى دارم عشق ورزيده و سرمست شدم * آن‌چنان مست كه از دست شدم چون « بهارى » سخن از عشق شنود * گشت سرمست ز جام مقصود يافت از سرّ ازل آگاهى * شاهد عشق حسين الّاهى

پيك بهارى

شور شراب شادى و آن نوش‌ها كجاست * دلدادگان عاشق آن دلربا كجاست شد پيكرم اسير تب و التهاب عشق * آن آفتاب عشق و اميد و صفا كجاست متن كتاب عشق ز تفسير عاشقيست * در حيرتم كه آن مه مهر آشنا كجاست در آيه‌هاى عشق كه روح مجسّم است * تفسير خواب‌نامه‌ى معراج ما كجاست در خون خويش غوطه زند عاشق حزين * بنگر كنون كه قتلگه كربلا كجاست در پيچ‌هاى كوچه كدامين نهايت است * آن را نشان كجا و نهايت سرا كجاست گوشم شنيد قصّهء آن پهلوان عشق * چشم انتظار ، مانده‌ام آن رهنما كجاست روشن‌ترين ظهور خدا و ؟ ؟ ؟ است * آن رهبرى كه راه گشايد به ما كجاست شد ساغرم تهى و دلم در هواى عشق * كشتىّ ما نشسته به گل ناخدا كجاست فريادرس كجاست به فرياد ما رسد * دشمن‌شكن كجا و حماسه سرا كجاست غرقم به آب ديده و سوز و شرار دل * پس آن طبيب عشق كجا و دوا كجاست بس پاره‌پاره دل كه براهش فشانده‌ام * پيك « بهارى » و خبر پربها كجاست