بسكه شيدايى و مستى دارم * دعوى عشقپرستى دارم
عشق ورزيده و سرمست شدم * آنچنان مست كه از دست شدم
چون « بهارى » سخن از عشق شنود * گشت سرمست ز جام مقصود
يافت از سرّ ازل آگاهى * شاهد عشق حسين الّاهى
پيك بهارى
شور شراب شادى و آن نوشها كجاست * دلدادگان عاشق آن دلربا كجاست
شد پيكرم اسير تب و التهاب عشق * آن آفتاب عشق و اميد و صفا كجاست
متن كتاب عشق ز تفسير عاشقيست * در حيرتم كه آن مه مهر آشنا كجاست
در آيههاى عشق كه روح مجسّم است * تفسير خوابنامهى معراج ما كجاست
در خون خويش غوطه زند عاشق حزين * بنگر كنون كه قتلگه كربلا كجاست
در پيچهاى كوچه كدامين نهايت است * آن را نشان كجا و نهايت سرا كجاست
گوشم شنيد قصّهء آن پهلوان عشق * چشم انتظار ، ماندهام آن رهنما كجاست
روشنترين ظهور خدا و ؟ ؟ ؟ است * آن رهبرى كه راه گشايد به ما كجاست
شد ساغرم تهى و دلم در هواى عشق * كشتىّ ما نشسته به گل ناخدا كجاست
فريادرس كجاست به فرياد ما رسد * دشمنشكن كجا و حماسه سرا كجاست
غرقم به آب ديده و سوز و شرار دل * پس آن طبيب عشق كجا و دوا كجاست
بس پارهپاره دل كه براهش فشاندهام * پيك « بهارى » و خبر پربها كجاست