بس سينه گشت خالى و پر از هواى تو * بر لوح سينه خاطرهها از فضاى تو
بس نشئه و نشاط گهى آه سينهسوز * نقش است بر دلم همه آن ماجرا هنوز
اى جذبه فضاى تو با روح من عجين * دلكش هواى پاك تو با جان من قرين
اينك به ياد خاطرهء زندگانىام * جويم در آستان تو روز جوانىام
سيمرغوار در طلب اوج كوه قاف * هرساله گرد قلّهء « الوند » در طواف
تا زندهام مرا بهسوى خويش مىكشد * دردا گذشت عمر به تشويش مىكشد
هرساله بىقرار سوى به تو رو كنم * در آبشار و رود تو غسل وضو كنم
آب تو نوشداروى روح و تن من است * « الوند » زير سايهء تو مأمن من است
ياران كه گاه سير و صعود ، همره مناند * جوياى مهر و الفت و با جور دشمناند
سرسبز دامنت به بهاران ، پر از گل است * آلاله و بنفشه و نسرين و سنبلات
آذر به توتيا و مفرّا و پونهات * عنبر نسيم و چشمه بهشت آب گونهات
پاى نشاط رفته سرپر ز شور و حال * هرساله خوانَدَم بهسوى كعبهء وصال
طبع « بهارى » عشق تو پيوند مىزند * چنگى اگر به دامن الوند مىزند
زبان جامعه ، فرياد قرنهاى سكوت
گر آسمان ادب را مه تمامى بود * فروغ چهرهء پروين اعتصامى بود
در آن زمان كه نفس مىگرفت مردان را * زبان جامعه اين بانوى گرامى بود
حصار قلعهء زندان بانوان بشكست * به زخم و درد دلخسته التيامى بود
دريده پردهء حجب و حجاب محرومان * هماره حقّ طلبان را معين و حامى بود