تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
بس سينه گشت خالى و پر از هواى تو * بر لوح سينه خاطره‌ها از فضاى تو بس نشئه و نشاط گهى آه سينه‌سوز * نقش است بر دلم همه آن ماجرا هنوز اى جذبه فضاى تو با روح من عجين * دلكش هواى پاك تو با جان من قرين اينك به ياد خاطرهء زندگانىام * جويم در آستان تو روز جوانىام سيمرغ‌وار در طلب اوج كوه قاف * هرساله گرد قلّهء « الوند » در طواف تا زنده‌ام مرا به‌سوى خويش مىكشد * دردا گذشت عمر به تشويش مىكشد هرساله بىقرار سوى به تو رو كنم * در آبشار و رود تو غسل وضو كنم آب تو نوشداروى روح و تن من است * « الوند » زير سايهء تو مأمن من است ياران كه گاه سير و صعود ، همره من‌اند * جوياى مهر و الفت و با جور دشمن‌اند سرسبز دامنت به بهاران ، پر از گل است * آلاله و بنفشه و نسرين و سنبل‌ات آذر به توتيا و مفرّا و پونه‌ات * عنبر نسيم و چشمه بهشت آب گونه‌ات پاى نشاط رفته سرپر ز شور و حال * هرساله خوانَدَم به‌سوى كعبهء وصال طبع « بهارى » عشق تو پيوند مىزند * چنگى اگر به دامن الوند مىزند

زبان جامعه ، فرياد قرن‌هاى سكوت

گر آسمان ادب را مه تمامى بود * فروغ چهرهء پروين اعتصامى بود در آن زمان كه نفس مىگرفت مردان را * زبان جامعه اين بانوى گرامى بود حصار قلعهء زندان بانوان بشكست * به زخم و درد دل‌خسته التيامى بود دريده پردهء حجب و حجاب محرومان * هماره حقّ طلبان را معين و حامى بود