اينك نمونههايى از شعر او :
در آغوش صخرهها
مردان كوه با قدم و عزم استوار * هر فرصتى به كهسار رو كنند
با همرهان خويش در آغوش صخرهها * از خاطرات مهر و وفا گفتوگو كنند
* * * سرمست و با نشاط سحر كرده ترك شهر * در پرتگاه و درّهء باريك جادهها
دل پر ز شور و شوق و نفس در هواى پاك * سيراب بزم جام طبيعت ز بادهها
* * * آسوده از هواى دمآلود و دود شهر * فارغ ز قيد و حرص زيانبار زندگى
با طبع خو گرفته به آرامش و نشاط * با روح پاك و دشمن آزار و بندگى
* * * زنجيروار در كمر و كوه و درّهها * با سير خود به ره خطِ الوان كشيدهاند
اين راهيان كعبهء مقصود ، بارها * طعمِ نشاط و فتح فراوان چشيدهاند
* * * لغزنده جاده ، شدّت كولاك و برف را * با جزم و پاى عزم خود هموار مىكنند
احساس خفته ، خاطرههاى گذشته را * در ذهنِ خود مجسّم و بيدار مىكنند
* * * با چهرهء مصمّم و آزاد و سربلند * در پشت ، كولباره و در دست ، عصاى كوه
سر تا به پا مجهّز و شاد و اميدوار * رهوار در طبيعت آزاد با شكوه
* * * هر بامداد اشعّهء زرّين آفتاب * چون بوسه مىزند به بلنداى قلّهها
پوشيده يال و سينهء كهسار و درّهها * از برف پرنيان طبيعت چون حلّهها
* * *