به نظم محكم و شيوا و منطقى گويا * به بزم شعر و ادب چيرهدست و نامى بود
نه جذب ناصر خسرو نه پيرو سعدى * بشخصه صاحب انديشه و مرامى بود
به شرح مبحث عرفان و نقد شعر و سخن * نبود برتر اگر هم طراز جامى بود
بلندهمّت و دردآشنا و عالىطبع * به عرصهء سخن ، هم پايهء نظامى بود
حديث دزد و عسس مست و محتسب سر و سنگ * به گوى خلق به رمز آن زمان پيامى بود
به دادخواهى مظلوم و اشك و آه اسير * حديث اشك يتيم آخرين كلامى بود
زبان جامعه ، فرياد قرنهاى سكوت * بيانگر غم و احساس خاص و عامى بود
به جرم حقّطلبى در مصاف باطل و حقّ * هميشه دستخوش رنج و تلخ كامى بود
شكافت مطلب آزادگان و حقّطلبان * ز دانه باز نمود هر فريب و دامى بود
به مدح و نظم « بهارى » به خود مده زحمت * كه او معارف اين ملك را قوامى بود
به نيم قرن افول ستارهء پروين * شكوه بزم ادب ياد اعتصامى بود
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 695
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٦٩٥