تبسّمهاى شمع و ناله وتر * خدا را در نمازت جستجو كن
به يا ربها زيباى قنوتت * خزان درد و غم را آرزو كن
يكى با اشك گل تسبيح مىگفت * بيا با اشك گلها گفتگو كن
تگرگ اشك مىآيد ز چشمت * سكوت تيرهام را زير و رو كن
هميشه قصهء پرواز گفتى * شبى سجادهام را قصهگو كن
تو مىگفتى كه عشق اينجاست هر شب * مرا با عشق يك شب روبرو كن
دنياى كودكى
كودكى دنياى دور از كينه بود * كودكى صادقتر از آئينه بود
قلبهامان آسمانى بىريا * هفت سين ما فقط يك سينه بود
دلخوشيمان يك عروسك چادرى * روى آن هم چندتايى پينه بود
پهن مىشد سفرهء ما روى ماه * رونقش تنها صفاى سينه بود
ليلهبازى با ستاره باز من * كار ما از شنبه تا آدينه بود
دفتر مهتاب شبنم مىچشيد * ياس بشقاب من و تهمينه بود
آه اى رؤياى شيرين باز گرد * بازگشتت حسرتى ديرينه بود
خوش به حالت كودكى اينجا نيا * كودكى دنياى دور از كينه بود
كبوترهاى عاشق
پر پروانه را با عشق بستند * دل آئينهها را هم شكستند
درختان صفا را قطع كردند * كنار سايههاى غم نشستند
خيابان محبت سرد و تاريك * اقاقيهاش هم نفرتپرستند
نمىخندد دگر لبهاى خورشيد * كه عقد ماه و شب را زود بستند
گل و بلبل چرا دورند از هم * چرا ياس و شقايق قهر هستند
تمام قلبها دنبال گرمى * از اين صحراى پى خورشيد رفتند