توبه
صدسال اگر گنه كنى كتمان كن * پس روى نياز بعد هر عصيان كن
اى واى بر احوال چو ما بىپاسخ * مستور ز هر خوب و بد خلقان كن
دار فنا
روزى آيد كه نيست از ما خبرى * بىتوشه و زاد در ره پرخطرى
چون محرم تو بهجز خدا نيست كسى * زين دار فنا رويم جاى دگرى
سعيد و شقىّ
بدنام ، بسى به عالم قدس رسيد * بسيار چو نيك ، نامها ، گشت پليد
هردم همه بر عاقبت خود ترسند * ترسم ز نخست از شقىّ و ز سعيد
هواى يار
گر بر سر تو هواى يارى بودى * آسوده چرا ز آه و زارى بودى
برگير تو پند عاشقى از مجنون * بين در ره ليلى به چه كارى بودى
ندانم چه كنم ؟
در بارگه دوست نرفتم چه كنم * نارفتارى ز پاى لنگم چه كنم ؟
از يار اگر اشارهء شوق نشد * صد واى بميرم و ندانم چه كنم ؟
بر سفرهء حسينى
چون بندهء سلطان شهيدان هستم * بر كشتى رحمت خدا پيوستم
از توشه چه حاجتم در اين نيك سفر * بر سفرهء نعمت حسينى هم