تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦

عادت احسان

اى پادشه مملكت هر دوجهان * مقهور تو ، هر مطيع و هر نافرمان از مرحمت و عفوِ تو در اين عالم * پيداست كه عادت تو باشد احسان

سالى كه نكوست

دل از خبر عذاب و دوزخ شيداست * بينم دنيا قليلى از لطف خداست دانم فردا ، گذشت خواهد فرمود * « سالى كه نكوست از بهارش پيداست »

كَرم خداوند

آرند اگر مقصّرى درگه شاه * بيند او را ذليل و بىخويش و پناه از راه كرم ، گناه او مىبخشند * چون منزل هر كريم مىبوده پناه

صدرنشين

چون رحمت تو ، بر غضبت پيش گرفت * اين قصّه چو مرهم به دل‌ريش گرفت قربان بشارت و بشارت ده تو * آن صدرنشين كز همه‌كس پيش گرفت

طبيب درد

اى يار ! تويى طبيب درد بيمار * بيمارى دل مرا كشد آخر كار لطف و كرمت اگر كه گيرد دستم * هرگز نبود مرا به درمانى كار

زنجير هوا

از بندگى هوا كسى سير نشد * پيرامن آن نشد كه زنجير نشد بردار تو زنجير هوا از گردن * يك دل به دو بند دوستى گير نشد