به باغ عشق تو بس ، سروقدّان * به امّيد وصالت بوده خندان
كه تا از تيشهء دوران افلاك * فتاده هريكى بر دامن خاك
به گلزار تو بس نسرين و لاله * به دست هريكى زرّين پياله
به شوقت ديدهها در گلستان باز * شده با بلبلان در نغمه دمساز
الا اى شهسوار ملك توحيد ! * مكن ما را ز وصل خويش نوميد
به دام عشق تو گشتيم چون قيد * نمىشايد اجل ما را كند صيد
كه تا در گلستان وصل جانان * چو بلبل در ستايش نغمهخوانان
به نار الحبّ يكفى احتراقى * فلا صبرُ ، على لهب الفراق
و يكفى الوصل قبل الموت ساعة * و ان بلغ النفوس الى التّراقى
اذا لا موت بل عين الحياة * و لا هَمّ الى يوم التّلاقى
خزاين زمين
اگر در آسمان يا در زمينى * نشايد غير حقّ را برگزينى
مگو اينجا زمين يا خاك پست است * كه در آن صد هزاران حقّپرست است
بود هم مسجد مسجود افلاك * وز آن هم رسته بابت آدم پاك
خزاينها در آن حق كرده انبار * بسى در آن جواهرهاى شهوار
در آن گلها بسى گرديده رسته * عقول از عدّ آنها گشته خسته
چه حكمتها كه صانع كرده تأسيس * كه هر برگى ، زبانى بهر تقديس
تاج رحمت
اى شكر تو تاج رحمت و رضوان است * كفران تو سرمنشأ هر عصيان است
دارم به تو اين اميد اى ربّ شكور * شكر تو كنم تا رمقى بر جان است