تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
به باغ عشق تو بس ، سروقدّان * به امّيد وصالت بوده خندان كه تا از تيشهء دوران افلاك * فتاده هريكى بر دامن خاك به گلزار تو بس نسرين و لاله * به دست هريكى زرّين پياله به شوقت ديده‌ها در گلستان باز * شده با بلبلان در نغمه دمساز الا اى شهسوار ملك توحيد ! * مكن ما را ز وصل خويش نوميد به دام عشق تو گشتيم چون قيد * نمىشايد اجل ما را كند صيد كه تا در گلستان وصل جانان * چو بلبل در ستايش نغمه‌خوانان به نار الحبّ يكفى احتراقى * فلا صبرُ ، على لهب الفراق و يكفى الوصل قبل الموت ساعة * و ان بلغ النفوس الى التّراقى اذا لا موت بل عين الحياة * و لا هَمّ الى يوم التّلاقى

خزاين زمين

اگر در آسمان يا در زمينى * نشايد غير حقّ را برگزينى مگو اينجا زمين يا خاك پست است * كه در آن صد هزاران حق‌ّپرست است بود هم مسجد مسجود افلاك * وز آن هم رسته بابت آدم پاك خزاين‌ها در آن حق كرده انبار * بسى در آن جواهرهاى شهوار در آن گل‌ها بسى گرديده رسته * عقول از عدّ آن‌ها گشته خسته چه حكمتها كه صانع كرده تأسيس * كه هر برگى ، زبانى بهر تقديس

تاج رحمت

اى شكر تو تاج رحمت و رضوان است * كفران تو سرمنشأ هر عصيان است دارم به تو اين اميد اى ربّ شكور * شكر تو كنم تا رمقى بر جان است