تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨

بر سنگ مزار

اى خاك ! بازهم به تو مهمان رسيده است * سامان نديده‌اى كه به سامان رسيده است اين جان خسته را كه در آغوش سرد توست * از دست دهر ، زجر فراوان رسيده است آزرده خاطرى كه دل از جان بريده بود * اينجا به آرزوى دل‌وجان رسيده است پيمانهء شراب غم‌افزاى عمر را * با دست خود شكسته به پيمان رسيده است مشگل گرفته بود جهان بهر زندگى * اما عروس مرگ ، چه آسان رسيده است شمع وجود يكسره خاموش گشته است * پروانهء وفا به شبستان رسيده است يكدم رها نكرد دل‌وجان و روح من * عشقى كه پاى گور به پايان رسيده است دست زمانه دفتر عمر مرا به بست * پايان هر اميد به حرمان رسيده است مرغى پريده از قفس تنگ زندگى * اشكى چكيده است و به دامان رسيده است بر ديده مرگ سرمه ظلمت كشيده است * بر خاك سرد ، سينهء سوزان رسيده است دوران عمر ما كه بهارى به خود نديد * از موسم خزان به زمستان رسيده است اى آنكه بعد از اين گذرى بر مزار ما * لطف تو خوش به خاك‌نشينان رسيده است بنشين دمى به خاك پريشان گور من * كاينجا دلى شكسته پريشان رسيده است آخر « بصير » هم به اميد خداى خويش * دست تهى به خانه ايمان رسيده است