آن جفاكار ستم پيشه به هر شام و سحر * مىكشد عاشق دلخسته و امضا مىگيره
آخر اى دوست ! جفا كم كن و بين آه دلم * دامن مرحمت خضر و مسيحا مىگيره
يكتنى نيست بپرسد ز گنهكارى دل * كه چرا از غم خود اين همه غوغا مىگيره
كار صد باز شكارى كند آن چشم سياه * هر زمانى هوس سبزه و صحرا مىگيره
يك طرف آه من و يكطرفى جور رقيب * پاى تا سر همهء كشور دنيا مىگيره
بىوفايى مكن از ديده من دور مشو * كه پسين آه دلم گنبد خضرا مىگيره
آخر اين آه « بشيرى » ز تو و دامن من * گر به دنيا نشود محشر كبرا مىگيره
روغن فانوس
چراغ عمر من اكنون به حيله مىسوزد * اگر كه فاش نمايم قبيله مىسوزد
نمانده روغن فانوس ، الغرض اى دل * كنون كه روزنه بينى فتيله مىسوزد
نكته
بشنو ز من اين نكته ابا هيچ مكن * با خلق خدا بهجز وفا هيچ مكن
از غيبت و وز دروغ و بهتان و خطا * آنگه كه رها شدى دعا هيچ مكن
تو چهاى
تو چه گويى و چه نامى و چه خواهى چه كسى * مفلس راهنشين يا كه تو مير عسسى
اندر اين دار فنا هرگز از آن بيش نهاى * كه به صحراى كوير آمد و گم شد مگسى
چهار چيز
چار چيزى از خدا خواهم كه تا گيرم صبوح * تا كنم دل بىخيال و تا كنم آسوده روح
بارالها من قناعت مىكنم با اين چهار * زور رستم ، حسن يوسف ، گنج قارون ، عمر نوح