تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
نفهميد اين دل شوريدهء من حرف وجدان را * بر اخلاق خوش و بر لطف و احسانت قسم دادم ز بس رنجيده بود اين دل محبّت را نمىدانست * به كوى معرفت بردم به سامانت قسم دادم به دل هر نكته‌اى گفتم بديدم منحرف باشد * به وى بر طالع سعد و به كيوانت قسم دادم چو درسى از نجوم اين دل نمىدانست حيران شد * به سرو قامت و بر روى تابانت قسم دادم بگفتم من « بشيرى » ام به من دست ارادت داد * ز هرچه بود بگذشتم به پيمانت قسم دادم

عاشق آزادى

خوشم به عشق‌نگارى و گوشهء چمنى * كه خود به ياد نيارم حديث ما و منى اگر كه چرخ نخندد به بىوفايى خود * خوشم به نان جويى و به كهنه پيرهنى به ياوه عمر سرآمد ، كجاست باده ناب * كه داغ دل بستانم ز غصّه و محنى ستاره‌ام من و سرگشتگى مرام من است * مپرس ز اهل كجايم ، كجا بود وطنى نماز را چه نكوتر به طاق ابرويى * وضو خوش است و ليكن به بادهء كهنى خوشا به حال تو زاهد كه منكر عشقى * مشام خويش ببستى ز بوى نسترنى هميشه شاعر نادان سخن ز بلبل گفت * مگر كه خلقت غير است زاغى و زغنى مكن زيارت كعبه كه آن صنم گويد * برو زيارت دل كن ، گر آشناى منى خوش است زندگى امّا به روز آزادى * « بشير » عاشق آنى و پاى ، در رسنى

آه من و جور رقيب

به سر زلف ، دل از بلهوسى جا مىگيره * بلهوس نيست غريب است كه مأوا مىگيره
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 645 | سيد محمد باقر برقعى