تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
ذره از پرتو خورشيد كند جلوه‌گرى * ور نه هرگز نبود لايق انظارى چند همچو نى آه شرربار برآرم از دل * تا بسوزم به جهان جان دل افكارى چند كشتهء اويم و سر باخته‌ام در قدمش * سرفرازى چو منش نيست سردارى چند شب هجران تو باشد ز پىاش صبح وصال * تا نمايد به « بصر » دولت ديدارى چند

تضمينى از حافظ

قسم به شاه ولايت امير بنده‌نواز * به غير حق نبرم دست خود براى نياز به لطف دولت او كور گشته چشمهء از * « منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز چه شكر گويمت اى كارساز بنده‌نواز » * بگو به شيعهء مولا به غير عشق مجوى تو با مشام هوس نوگل زمانه مبوى * حديث عشق به ابناى روزگار مگوى « نيازمند بلاگو رخ از غبار مشوى * كه كيمياى مراد است خاك كوى نياز » ز ابتدا بسرشتند مهر او با گل * نشان عشق على را نهاده‌اند به دل بدست دوست سپرديم عمر بىحاصل * « ز مشكلات طريقت عنان متاب اى دل كه مرد راه نينديشد از نشيب و فراز » * اگرنه در لب عذرا نهاد جان وامق نشد به دفتر عشاق عشق را لايق * بنه به پاى على سرگرش توئى شائق « طهارت ار نه به خون‌جگر كند عاشق * به قول مفتى ، عشقش درست نيست نماز » به عشق او گل آدم خداى كرد ضمير * خوراند مهر على را به خلق همره شير در اين مقام مجازى بجز پياله مگير * « بروز خويشتن خويش عاشقانه بمير در اين سراچه بازيچه غير عشق مباز » * اگر ز عشق على همچو شمع مشتعلى و گر به ذكر روز و شام مشتعلى * « بصر » به ديدهء حق بين اگر تو منفعلى « به نيم‌بوسه دعائى بجز ز اهل دلى * كه كيد دشمنت از جان و جم دارد باز »
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 649 | سيد محمد باقر برقعى