تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨

بصر ( 1336 )

على رشتاك فرزند ابو الحسن در سال 1336 هجرى شمسى در اردكان يزد چشم به جهان هستى گشود . در اين شهر به تحصيل پرداخت امّا بيش از دوره ابتدائى نتوانست به تحصيل ادامه دهد و براى امرار معاش ناگزير به ترك زادگاه خود شد ، چهارده‌ساله بود كه راهى تهران گرديد و در اين شهر به شغل بنّائى اشتغال ورزيد و هم‌اكنون نيز در اين شهر زيست مىكند و از رهگذر پيشهء خود معيشت مىكند . على رشتاك كه براى شعر خود تخلّص بصر را برگزيده است مىگويد از دوران جوانى به شعر علاقه داشتم و در عين فقر و تهيدستى از خريد ديوان اشعار شاعران غفلت نمىكردم . در ميان شاعران به شعر حافظ بيشتر دلبستگى يافتم از اين روى اكثر غزل‌هاى حافظ را حفظ كرده بودم و همين علاقه باعث گرديد شوق سرودن شعر در من به وجود آيد . »

صبح وصال

قصّهء زلف تو گويم به شب تارى چند * مىزنم از غم تو چنگ ، سر تارى چند مىروم با دل سرگشته در آن شهر جنون * كه مرا هست به زلف سيهت كارى چند حلقه در گوش من بىسر و پا افكندى * قفل و زنجير به پا برده به بازارى چند كافر عشقم و آن ساحرهء كافر كيش * خوش مرا كرد ، گرفتار به زنارى چند برو اى زاهد و انكار مكن ماه مرا * پاك كن آينهء خويش ز زنگارى چند