عقل از مدد عشق اگر توشه نمىبرد * در دهر چنين قافله سالار نمىشد
يك نكتهء سربسته « بشيرى » به تو گفتم * غير از تو كسى از تو نگهدار نمىشد
خانهء عشق
اين جهان خانهء عشق است خدا مىداند * كاخ و كاشانهء عشق است خدا مىداند
هركه عاشق بود اين خانه بر او تنگ بود * شانه بر شانهء عشق است خدا مىداند
دم ز زاهد مزن اى دل كه در مسلك ما * زهد بيگانهء عشق است خدا مىداند
هيچ درمان نپذيرد دل افسردهء من * مست و ديوانهء عشق است خدا مىداند
هرزهگردى و بدانديشى و بىمعرفتى * دور از آستانه عشق است خدا مىداند
هر متاعى كه بجويى و نيابيش به عمر * در نهان خانهء عشق است خدا مىداند
سلب آسايش كس مىنكند عشق بدان * حيله افسانهء عشق است خدا مىداند
دل ز دلبر اگرت سوخت بسوزد غم نيست * شمع و پروانهء عشق است خدا مىداند
خون دل را به قدح ريخت از اوّل عاشق * خانه ميخانهء عشق است خدا مىداند
گبر و ترسا و مسلمان همه هيچاند « بشير » * تا كه دردانهء عشق است خدا مىداند
قامت بشكسته
ما عاشق سنجيدهء دنياى عشقيم * پا تا به سر سر تا به پا معناى عشقيم
در محضر مهر و وفا با ما قدم زن * ما منشى اين دفتر و امضاى عشقيم
بر تاج و تخت سلطنت هرگز نباليم * مجنون صفت در كوى و در صحراى عشقيم
بايد كه در دور حرم هرگز نگردى * ما گنبد فيروزهء دنياى عشقيم
روح القدس چون مىزند دم از طريقت * او قطرهء ناچيز و ما درياى عشقيم
با عيسى گردوننشين ما همنشينيم * با موسى عهد سبق همپاى عشقيم
دامان اين چرخ كهن مأواى ما نيست * ما همچو مه پيدا و ناپيداى عشقيم
سيارگان چرخ را ما نور بخشيم * استارگان ماه را شيداى عشقيم