تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢
عقل از مدد عشق اگر توشه نمىبرد * در دهر چنين قافله سالار نمىشد يك نكتهء سربسته « بشيرى » به تو گفتم * غير از تو كسى از تو نگهدار نمىشد

خانهء عشق

اين جهان خانهء عشق است خدا مىداند * كاخ و كاشانهء عشق است خدا مىداند هركه عاشق بود اين خانه بر او تنگ بود * شانه بر شانهء عشق است خدا مىداند دم ز زاهد مزن اى دل كه در مسلك ما * زهد بيگانهء عشق است خدا مىداند هيچ درمان نپذيرد دل افسردهء من * مست و ديوانهء عشق است خدا مىداند هرزه‌گردى و بدانديشى و بىمعرفتى * دور از آستانه عشق است خدا مىداند هر متاعى كه بجويى و نيابيش به عمر * در نهان خانهء عشق است خدا مىداند سلب آسايش كس مىنكند عشق بدان * حيله افسانهء عشق است خدا مىداند دل ز دلبر اگرت سوخت بسوزد غم نيست * شمع و پروانهء عشق است خدا مىداند خون دل را به قدح ريخت از اوّل عاشق * خانه ميخانهء عشق است خدا مىداند گبر و ترسا و مسلمان همه هيچ‌اند « بشير » * تا كه دردانهء عشق است خدا مىداند

قامت بشكسته

ما عاشق سنجيدهء دنياى عشقيم * پا تا به سر سر تا به پا معناى عشقيم در محضر مهر و وفا با ما قدم زن * ما منشى اين دفتر و امضاى عشقيم بر تاج و تخت سلطنت هرگز نباليم * مجنون صفت در كوى و در صحراى عشقيم بايد كه در دور حرم هرگز نگردى * ما گنبد فيروزهء دنياى عشقيم روح القدس چون مىزند دم از طريقت * او قطرهء ناچيز و ما درياى عشقيم با عيسى گردون‌نشين ما هم‌نشينيم * با موسى عهد سبق همپاى عشقيم دامان اين چرخ كهن مأواى ما نيست * ما همچو مه پيدا و ناپيداى عشقيم سيارگان چرخ را ما نور بخشيم * استارگان ماه را شيداى عشقيم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 642 | سيد محمد باقر برقعى