تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
گر كه و صلى نمىشود حاصل * لذتش را به خواب مىخواهم باز « بستان » طبع من گل كرد * من ز طبعم گلاب مىخواهم صحبتى بين مردم دنيا * بجز از نان و آب مىخواهم

بىقرار

مرا چو آينه تصوير ديگرى بدهيد * بريده‌ام ، به دلم نقش باورى بدهيد ميان اين قفس از خويش هم گريزانم * براى بال گشودن به من پرى بدهيد شما كه مست و خرابيد از سبوى وصال * به شاعرى كه خمار است ساغرى بدهيد دلم گرفته از اين زندگى از اين دنيا * بشارتم به افق‌هاى بهترى بدهيد دل مرا كه ز هجران يار مىسوزد * به دست شاعر احساس پرورى بدهيد خزان نشسته به بستانم از غم دوران * به بوستان من از ذوق زيورى بدهيد

سهم من

سهم من از چشمهايت روح بارانى فقط * بازتابم از نگاهت هست حيرانى فقط مردمكهاى نگاه بىقرار عاشقم * سالها تصويرساز شعر بارانى فقط اين دل دريائى درد آشناى پاكباز * گشته از آشوب چشمان تو طوفانى فقط همچو مجنون مىشوم ديوانهء ليلاى تو * گر بدانم بر مدار عشق مىمانى فقط چشم ميگونت غزل مىريزد از جام نگاه * مستى اشعار نابم بر تو ارزانى فقط اى مسيح چشم مستت آفتاب زندگى * آفتاب بىتو دنيا سرد و ظلمانى فقط گرچه « بستانم » ولى پژمرده طبع عاشقم * بىتو پائيزم ، زمستانم تو بستانى فقط
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 639 | سيد محمد باقر برقعى