تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
« برهان » استفاده مىكرد و از انواع شعر فقط به سرودن غزل رغبت بيشترى نشان مىداد و غزل را نيز نيكو مىسرود . محفلى گرم و دل‌نشين داشت ، حتّى در اواخر عمر با كبر سن از بذله‌گويى و شوخ‌طبعى دست برنمىداشت . نمونه‌هاى زير از نظم اوست :

حقّ نگاه

اى خوش آن روزى كه در كوى تو راهى داشتيم * از بد دوران در آن جانب پناهى داشتيم نالهء ما ، در حريمش مىشدى هر شب بلند * در دل پاكش ز دل تأثير آهى داشتيم سجدهء تمكين نياورديم پيش هيچ‌كس * تا ز طاق ابروانش قبله‌گاهى داشتيم رخ چرا در پرده پوشاندى به اغواى رقيب * آخر اى بىرحم ، ما حقّ نگاهى داشتيم اينكه مىبينى كه رخ بر خاك ذلّت سوده‌ايم * سال‌ها ما تكيه بر اورنگ شاهى داشتيم بىخبر هرگز مپندارم ز درد اشتياق * زين نمد ما هم به سر روزى كلاهى داشتيم گرچه با ما بوده دايم بر سر جور و عتاب * ليك فيض عفو او را گاه‌گاهى داشتيم عشق با « برهان » نسازد ، اى دليل ره بيا * ما هم اندر بحث معنى اشتباهى داشتيم

دل بيمار

بيش از اينم دگر اى يار ميازار مرا * بُرد يك غمزهء جادوى تو از كار مرا به جنون شهرهء شهرم ز چه يا ربّ شب و روز * مىدوانند به هر كوچه و بازار مرا كى توانم كشم از دايرهء عشق تو پاى * كه قضاى ازلى داشت بر اين كار مرا دلم از حلقهء زلف تو اگر پاى كشيد * بكش اى يار و به آن دايره بازآر مرا ملك ز آشوب من ايمن نشود ، گر نكنى * خود به حبسِ سيهِ زلف ، گرفتار مرا سر ز خجلت نتوانم كنم اى دوست بلند * سربلند ار ننمايى به سرِ دار مرا صنما ! بهر خدا نالهء « برهان » بشنو * ور نه آزرده كند اين دل بيمار مرا