« برهان » استفاده مىكرد و از انواع شعر فقط به سرودن غزل رغبت بيشترى نشان مىداد و غزل را نيز نيكو مىسرود . محفلى گرم و دلنشين داشت ، حتّى در اواخر عمر با كبر سن از بذلهگويى و شوخطبعى دست برنمىداشت .
نمونههاى زير از نظم اوست :
حقّ نگاه
اى خوش آن روزى كه در كوى تو راهى داشتيم * از بد دوران در آن جانب پناهى داشتيم
نالهء ما ، در حريمش مىشدى هر شب بلند * در دل پاكش ز دل تأثير آهى داشتيم
سجدهء تمكين نياورديم پيش هيچكس * تا ز طاق ابروانش قبلهگاهى داشتيم
رخ چرا در پرده پوشاندى به اغواى رقيب * آخر اى بىرحم ، ما حقّ نگاهى داشتيم
اينكه مىبينى كه رخ بر خاك ذلّت سودهايم * سالها ما تكيه بر اورنگ شاهى داشتيم
بىخبر هرگز مپندارم ز درد اشتياق * زين نمد ما هم به سر روزى كلاهى داشتيم
گرچه با ما بوده دايم بر سر جور و عتاب * ليك فيض عفو او را گاهگاهى داشتيم
عشق با « برهان » نسازد ، اى دليل ره بيا * ما هم اندر بحث معنى اشتباهى داشتيم
دل بيمار
بيش از اينم دگر اى يار ميازار مرا * بُرد يك غمزهء جادوى تو از كار مرا
به جنون شهرهء شهرم ز چه يا ربّ شب و روز * مىدوانند به هر كوچه و بازار مرا
كى توانم كشم از دايرهء عشق تو پاى * كه قضاى ازلى داشت بر اين كار مرا
دلم از حلقهء زلف تو اگر پاى كشيد * بكش اى يار و به آن دايره بازآر مرا
ملك ز آشوب من ايمن نشود ، گر نكنى * خود به حبسِ سيهِ زلف ، گرفتار مرا
سر ز خجلت نتوانم كنم اى دوست بلند * سربلند ار ننمايى به سرِ دار مرا
صنما ! بهر خدا نالهء « برهان » بشنو * ور نه آزرده كند اين دل بيمار مرا