دايى فيلسوف بلندآوازه حاج ملّا هادى سبزوارى است كه علاوه بر مقام علمى از قريحهء شاعرى بهرهمند بود و در شعر « عبرت » تخلّص مىكرد و مقدارى از اشعارش در پايان ديوان سيد عبد اللّه برهان طبع و نشر گرديده است .
برهان ، در زادگاهش به كسب دانش پرداخت و در رشتهء علوم عقلى و نقلى از اساتيد بزرگى چون سيّد امين الشّريعه و ميرزا اسماعيل افتخار الحكماء طالقانى و حاج ميرزا حسين علوى كسب فيض كرد و به مقام و منزلتى و الا دستيافت و مورد توجّه و وثوق مردم قرار گرفت و سالها در مسجد پامنار سبزوار به اقامهء نماز جماعت و تدريس و وعظ اشتغال داشت و سرانجام در چهارم دىماه 1343 در سبزوار چشم از جهان فروبست و بنا به وصيّتى كه كرده بود ، در آرامگاه خانوادگى اسكويىهاى زادگاهش به خاك سپرده شد .
از آثار برهان ، رسالهء مشكاة الضّياء و رسالهء رجعت مىباشد كه در پايان ديوانش طبع شده است .
برهان المحقّقين از قريحهء ذوق و شاعرى برخوردار بود و در شعر از تخلّص
هامش
چه مستييست بگو « عبرتا » تو را يا ربّ * كه پيش او همهكس باز هيچكس باشدداغ عشقذوقى به جان نباشد ، جز داغ عشق ما را * عيش دو كون بادا ، بر ديگران گوارا
مطرب ز پردهء نى ، زين بينوا پياپى * از ما رسان پيامى ، ياران بينوا را
ذوق شراب عشقش ، آن كو به جان كشيده * بر سر كشد پياپى ، پيمانهء بلا را
در هر نفس به صد شوق ، ميرند و زنده گردند * گر كشتگان عشقش ، دانند خونبها را
در هر طرف چه گردى ، بيهوده بهر درمان ؟ * اندر وجود خود جو ، هم درد و هم دوا را
نايد به چشم « عبرت » جز يار و ، كور بادا ! * هر ديده كو نبيند ، در هر نظر خدا راشاهد مقصوداگر مست شراب و گر كه مست نبيندم * به فضل و رحمت مجرمنواز توست اميدم
چرا به هيچ فروشى منى كه از دل و از جان * بهاى هر دوجهان دادم و غم تو خريدم
به ياد روى تو از بوستان خلد گذشتم * به بوى موى تو از آشيان قدس پريدم
چو ره به كوى تو بستم ، چو دل به موى تو بستم * طمع ز روضهء رضوان و روى حور بريدم
مرا كه طرّهء ساقى به دست جام طمع * به زلف حور و به كوثر چه مىدهيد نويدم ؟
بيار ساقى از آن مى كه من در آينهء وى * وجود هر دوجهان را طفيل عشق تو ديدم
بگو به شاهد مقصود ما ، ز پرده برون آى * كه من براى تو ، نُه پردهء حجاب دريدم