تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
حقّهء درج دهانت كه به يك توبه شكست * چون سپرديش به ديوانه ، كه تاوان نرسد هركه را داد قضا لذّت هم بزمى نوح * گر جهان غرق شود ، محنت توفان نرسد ز آسمان ، شعر اگر بارد و جوشد ز زمين * هرچه خوش باشد شعر است به « برهان » نرسد

عقده‌هاى دل

نگويمت كه به من لطف يا جفا كردى * تو خود نگر كه به دوران خود چه‌ها كردى رخى كه از اثر باده ارغوانى بود * ز هجر خويش كنون همچو كهربا كردى هزار عقده به دل داشتم ، ولى امروز * هزار شكر ، كه يك از هزار وا كردى به بند زلف تو عمرى اسير بودم ، ليك * به يك اشارت ابرو مرا رها كردى پُر است ساحت گيتى ز بوى مشك و گلاب * مگر تو يك گره از زلف خويش وا كردى گمان نداشتم از غيرت جمال كه دوش * هزار ديده به روى خود آشنا كردى

عجب مدار

نگار من چو به رخ زلف خود نقاب كند * ز فرط حسن ، سيه‌روى آفتاب كند به زير لب كه چنين گفت با لبى پرخند * ز آفتاب كه را سايه ماهتاب كند علاج قصّهء ديرينه شاعرى دلخون * به نغمهء غزل و ساغرى شراب كند رموز عشق كه از شرح اوست عاجز شيخ * حوالتم ز چه با دفتر و كتاب كند چو كاخ هستى ما را نمىكند تعمير * به تيشهء ستمى ازچه‌رو خراب كند چو از شكنجهء زلفش فرار ممكن نيست * چرا به كشتن من اين همه شتاب كند شراب ناب به قهر ار چشانَدَم ساقى * عجب مدار ! اگر كار آتش ، آب كند

تيغ ابرو ، چشم فتّان

هزاران فتنه اندازد به عالم چشم فتّانت * جهان ويران كند هر لحظه از غم زلف لرزانت به زير تيغ ابرو ، چشم را جا داده نقّاشت * جهان بگرفت با تيغ دو ابرو چشم سلطانت