آزادگان و زندان
مردم آزاده را از بند و زندان عار نيست * بند و زندان كردن آزادگان دشوار نيست
هركه شد آزاده اندر بند زور و زر نشد * وان كه شد بىزور و زر او را به گيتى يار نيست
مىتوان با درهم و دينار از زندان رهيد * در كف آزاد مردان درهم و دينار نيست
آن شنيدم رادمردى را به زندان بردهاند * زان كه كم زور است و زر اندر كَفش بسيار نيست
آنكه با زنجير قانون يا سياست يا كه دين * بند بر نيكان نهد آن هم بهجز بدكار نيست
گر يزيد افكند در زندان علىّ بن حسين * عار بر شخص يزيد است و على را عار نيست
زور و زرداران ستم را نام ناميدند و داد * هيچ ننگى بدتر از بيداد در ادوار نيست
گر تن آزادمردى شد به زندان خوار و زار * گر بميرد بازهم روح و روانش خوار نيست
هركه زندانى شد و افكار او آزاد ماند * مانع آزادىاش هرگز در و ديوار نيست
ننگ بر زندان و زندانبان و زندانافكنان * گوييا مستاند و يكتن زان ميان هشيار نيست
بازهم « بخرد » در اين دنياى آلوده به درد * بهتر از آزادگى داروى هر بيمار نيست
هنر و سياست
هنر را با سياست فرقها هست * هنر از مملكتدارى جدا هست
هنر را مايه از عشق است و احساس * سياست بر خلاف اين دوتا هست
هنر از ميل دل فرمان پذيرد * سياست را هوا فرمانروا هست
هنر را خدعه و روى و ريا نيست * سياست را همه روى و ريا هست
هنر را سعى و كوشش نيست كافى * هنر الهامى از سوى خدا هست
سياست تجربت مىخواهد و عمر * كه دوران جوانى بر خطا هست
نبوغ اندر جوان هر قدر باشد * به تدبير سياست نارسا هست
خطا و خبط در كار سياست * گناه است و زيان است و بلا هست
چه آتشها كه از خبط سياسى * به تاريخ ملل هرجا به پا هست
خوشا دانا جوان دردمندى * كه پند پير دانايش دوا هست