تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢

آزادگان و زندان

مردم آزاده را از بند و زندان عار نيست * بند و زندان كردن آزادگان دشوار نيست هركه شد آزاده اندر بند زور و زر نشد * وان كه شد بىزور و زر او را به گيتى يار نيست مىتوان با درهم و دينار از زندان رهيد * در كف آزاد مردان درهم و دينار نيست آن شنيدم رادمردى را به زندان برده‌اند * زان كه كم زور است و زر اندر كَفش بسيار نيست آنكه با زنجير قانون يا سياست يا كه دين * بند بر نيكان نهد آن هم به‌جز بدكار نيست گر يزيد افكند در زندان علىّ بن حسين * عار بر شخص يزيد است و على را عار نيست زور و زرداران ستم را نام ناميدند و داد * هيچ ننگى بدتر از بيداد در ادوار نيست گر تن آزادمردى شد به زندان خوار و زار * گر بميرد بازهم روح و روانش خوار نيست هركه زندانى شد و افكار او آزاد ماند * مانع آزادىاش هرگز در و ديوار نيست ننگ بر زندان و زندانبان و زندان‌افكنان * گوييا مست‌اند و يك‌تن زان ميان هشيار نيست بازهم « بخرد » در اين دنياى آلوده به درد * بهتر از آزادگى داروى هر بيمار نيست

هنر و سياست

هنر را با سياست فرق‌ها هست * هنر از مملكت‌دارى جدا هست هنر را مايه از عشق است و احساس * سياست بر خلاف اين دوتا هست هنر از ميل دل فرمان پذيرد * سياست را هوا فرمانروا هست هنر را خدعه و روى و ريا نيست * سياست را همه روى و ريا هست هنر را سعى و كوشش نيست كافى * هنر الهامى از سوى خدا هست سياست تجربت مىخواهد و عمر * كه دوران جوانى بر خطا هست نبوغ اندر جوان هر قدر باشد * به تدبير سياست نارسا هست خطا و خبط در كار سياست * گناه است و زيان است و بلا هست چه آتش‌ها كه از خبط سياسى * به تاريخ ملل هرجا به پا هست خوشا دانا جوان دردمندى * كه پند پير دانايش دوا هست