فعّاليتش در كار كشاورزى رونق گرفت و درآمد زراعت . پدرش بالا رفت . در ضمن مدير مدرسهء شعاعيّه از وى خواست چند ساعتى در آن مدرسه تدريس كند . ابتدا افتخارا تدريس مىكرد ، امّا براثر اصرار وى ناچار به قبول شغل معلّمى گرديد .
حكمت در سال 1301 اقدام به نشر روزنامهاى به نام « گفتار راست » با چاپ سنگى كرد و نيز روزنامهء ديگرى به نام « ظريف » كه جنبهء فكاهى داشت ، به نام يكى از منشيان به نام مرحوم كاشف داير نمود و همچنين مجلّهاى به نام « آينه » تأسيس كرد كه چهار سال اين فعّاليت مطبوعاتى دوام يافت . به تدريج براثر ايجاد سانسور كار روزنامه با مشكلات روبهرو گرديد و ناگزير به تعطيل شد .
حكمت در دنبالهء كار روزنامهنگارى چنين مىنويسد : « روزى براى معالجهء سوءهاضمه به تهران آمده بودم و در خانهء مرحوم برادرم ( على اصغر حكمت ) به على اكبر داور برخوردم كه آن وقت وزير دادگسترى بود . قبل از آنكه به وزارت برسد ، روزنامه مىنوشت و من در شيراز نمايندهء روزنامهء او بودم و انتشارات خودم را هم براى او مىفرستادم . گفت : مىخواهم ادارهء ثبت را داير كنم ، مرا به خدمت دعوت كرد . به عذر فعّاليت زراعى ، از قبول پيشنهادش سرباز زدم ، امّا ناچار به اصرار برادرم پيشنهادش را پذيرفتم و دوسه سالى در اين سمت بودم . چون اطّلاعات كافى نداشتم ، ترسيدم مبادا كارى بر خلاف قانون از من سربزند ؛ بنابراين از اين شغل كناره گرفتم » .
حكمت در سال 1315 به تهران عزيمت كرد و دورهء كلاس قضايى را به اتمام رسانيد . در اين موقع عبد اللّه مستوفى ، رئيس كلّ ثبت بود و بنا به سابقهء دوستى از وى خواست كه موقتا رياست ثبت همدان را به عهده گيرد . آن را پذيرفت و مدّت دو ماه عهدهدار ثبت همدان گرديد . ازآنپس به سمت داديار استيناف تهران منصوب و مشغول كار شد ، تا سال 1316 كه از كار قضايى كنار كشيد و به شيراز بازگشت و همچنان به كار زراعت اشتغال ورزيد و سرانجام در سال 1379 شمسى در تهران چشم از جهان فروبست .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 589
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥٨٩