حكمت از دوران كودكى به شعر و شاعرى پرداخت و چون از ذوق و قريحهء كافى برخوردار بود ، شعرش رونق يافت و به شكوفايى رسيد و در انواع شعر نيز طبعآزمايى كرد و توانايى خود را نشان داد ؛ بهخصوص در نظم قطعه مهارت بيشترى بروز داد .
ديوان اشعارش در سه مجلّد به نام « ديوان بخرد » طبع و نشر گرديد .
قدر دوست
جهان و هرچه در او از نهان و از پيدا * نثار خاك ره يار مهربان بادا
صفاى روى بتان بين كه در قلمرو عشق * تفاوتى نبود در ميان شاه و گدا
ندانما چه خرد آنكه مىفروشد دوست * كه هيچچيز ندارد به قدر دوست بها
چه كوته است نظر آنكه را كه پندارد * سعادت است ميسّر به زور و زر او را
دريغ و درد كه پوشيده بوستان را خار * به جاى مهر گيا ، رسته است خار گيا
خلاف حكم طبيعت نمىتوان كردن * ز بيد بن نتوان چيد خوشهء خرما
سعادتى نبود برتر از محبّت دوست * خداى را مكن ، از « بخرد » اين نصيبه جدا
ملك آزادگى
ملك آزادگىام هست غنيمت شمرم * خواجهء خويشتنم بندگىام نيست روا
در پى جاه و مقام از چه كشم رنج و محن * در ره منصب و شهرت چه برم جور و جفا
رنج و سختى نكند جز به ره خدمت خلق * هركه را هست دل روشن و گوش شنوا
غافل آن كس كه پى مهترى و عزّت و جاه * كهترى پيشه كند بر در ارباب دغا
با كه از بهر دل چند فرومايهء گول * لب گشايد به جفا چشم ببندد ز وفا
كار نيك ار كنى اندر طلب شهرت و نام * گرچه نيك است ولى نيست بهجز ريو و ريا
طالع بد
شد راحت و خوشى به جوانى هدر مرا * آمد بلا به سر ، همه پيرانه سر مرا