تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥

هجر دوست

نيست هجرى بدتر از هجران دوست * جان دهم هردم به ياد جان دوست واى من ، اى واى من ، اى واى من ! * سوختم در آتش هجران دوست گرچه عشقش چند گاهى بيش نيست * هست از روز ازل پيمان دوست تا سپردم دل به روى روشنش * گشت پنهان چهرهء رخشان دوست زود رفتى شمس تبريزى من * دير ماندم در غم جانان دوست دوست شاد از آنكه غم پايان گرفت * « بخرد » افسرده است از پايان دوست

رهايى از بند

آدمى را سه حال مىبايد * تا كه از بند غم رها ماند در نخستين ، سلامت بدن است * كه خردمند قدر آن داند دومين ، طالعى كه باشد نيك * تا بلا را از او بگرداند سومين ، بىغمى به كار جهان * كآنچه پيش آيدش نرنجاند

قدرت نيكى

خدايا قدرت نيكى به من ده * كز آن هرگز نباشد خوب‌تر چيز ز نيكوكارى و مردم‌نوازى * شود جان و دل « بخرد » طرب‌خيز

قوم يهود

از خبث و نفاق و فتنهء قوم يهود * آيات زياد است به قرآن مشهود اقوام جهان جمله به اين قوم بَدَند * بااين‌همه گوى فكرت از جمله ربود