تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
به حال خويشتن گريان شدم حيران و سرگردان * نظر از سمت و سو رفته مرا باور نمىدارند ز پيرى رنگ و رو زردم به دنيا غصه‌ها خوردم * سياهىها ز مو رفته ، مرا باور نمىدارند ز حلقومم بريزد خون سخن گويم ز هرجا چون * كه خون چون آب جو رفته مرا باور نمىدارند اگر گويد كسى مرده ز بس تير جفا خورده * به خاك اندر فرورفته مرا باور نمىدارند نمىدانم چرا « باور » سيه شد روزگار آخر * زبان گفتگو رفته مرا باور نمىدارند

« هفت وادى »

هفت منزل ره بود تا كوى يار * توشه مىبايد تو را تا آن ديار اوّلين وادى طلب بايد نمود * گر بخواهى افتخار و اعتبار بعد از آن گر عشق باشد در سرت * راه جويى بىهراس از آب و نار زين گذر گه چون گذشتى بىگمان * معرفت پيدا كنى از آن نگار منزل بعدى چو استغنا بود * فارغ آيى از ضياء و از عقار آن زمان بر خوان وحدت مىرسى * هرچه را بينى يكى در روزگار حيرت آنگه مرز سرگردانى است * وادى مستانِ حيران و خمار عاقبت بايد فنا فى الله شد * تا تو را ممكن شود ديدار يار بعد از آن ديدار بايد سوختن * جمله خاكستر شدن پروانه‌وار گر تمناى وصالت « باور » است * اين‌چنين دل را به دريا مىسپار

بر سر تربت پاك و در كنار ضريح مطهر حضرت رضا سروده شده است

هركه را دردى بود گويد رضا * گرد غم از چهره مىشويد رضا اى رضا ، درد مرا درمان بده * نابسامانم مرا سامان بده اى رضا ، روز و شبم در اضطراب * اى رضا بهر خدا بنما جواب اى رضا ، جان محمد صلّى اللّه عليه و آله مصطفى * روزگار تلخ من شيرين نما اى رضا ، جان على شير خدا * سايهء خود از سرم منما جدا