باد و باران كعبه را سازد خراب * دل ولى آباد از باد است و آب
اشك شوقى دل فروزان مىكند * از نسيمى شوق چندان مىكند
كعبه را شمعى منور مىكند * نور حق دل را مسخّر مىكند
در طواف كعبه جمع اغنياست * در دل بيچارگان ذكر خداست
گر ز فيض كعبه محرومى منال * بر تو بدهد كعبهى دل شور و حال
باز كن دروازهء دل را به حق * تا بيابى زان تجلّى بس رمق
از ره دل كعبه نزديك آيدت * دست يا بى هرچه را مىبايدت
« يا على عليه السّلام »
مست مستم يا على ساغر به دستم يا على * مىگسار بادهء عشق تو هستم يا على
عهد كردم تا ننوشم مى به عمر خويشتن * جُرعهنوشت گشتم و پيمان شكستم يا على
تا كه گشتم آشناى نام والاى على * دل نبستم بر كسى جُز با تو بستم يا على
نام زيبايت به هر مشكل چو آمد بر زبان * شاد و خندان بند غم از هم گسستم يا على
گر دُچار غم شدم در صحنههاى زندگى * تا تو بودى ياورم از غصّه رستم يا على
دَر ميان بندگان حق فقط يكتا على است * من فداى بندهء يكتاپرستم يا على
جوهر عشق خدا چون در وجود حيدر است * عاشق نام على خود از الستم يا على
بوى احمد را شنيدم از گل روى على * از شميم عطر تو همواره مستم يا على
دشمنت را دشمنم در هر مقام و منصبى * دوستانت را به هرجا چاكر استم يا على
عشق من مولاى من اى ياور حقباوران * حلقه در گوشت شدم حق « باور » استم يا على
« مرا باور نمىدارند »
ز يادم آرزو رفته مرا باور نمىدارند * ز دستم آبرو رفته مرا باور نمىدارند
وجودم را زيان آمد بهارم را خزان آمد * گلم از رنگ و بو رفته مرا باور نمىدارند
زدم كوه و كمر را پى ، كشيدم رنج پىدرپى * ز عمرم هاىوهو رفته ، مرا باور نمىدارند