تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
پيش كش بنهم به پيشت جان و دل * خود بخوانم آن زمان بر خوان دل صحن دل جارو كنم از كينه‌ها * جاگزين سازم بر آن آئينه‌ها آينه از نور رخسارت كنم * عشق خود يكباره ايثارت كنم پاى كوبم عليه السّلام دست افشانم سپس * برتر از من چون نباشد هيچ‌كس بر درم هر پرده گر گردد حجاب * بلكه گردانى دعايم مستجاب با نيايش خوش نوازم مر تو را * با دعايم نغمه سازم مر تو را با دعا خوانم تو را در دوستى * بشكنم از قالب هر پوستى جا نگيرم در جهانى اين‌چنين * رخت بندم از زمان و از زمين سر برآرم تا به عرش افتخار * پر كشم بر شمع تو پروانه‌وار سوزم و با خود چنين نجوا كنم * عقدهء دل را به خوبى وا كنم آنچه را مىخواستم حاصل شدم * چون به وصل يار نائل آمدم روح و جسم و جان چو روحانى شود * لحظه‌ى ارضاء طولانى شود خويش را گويم مبارك باشدت * خود رسيدى آنچه را مىبايدت سوختن در آتش عشق نگار * خوش پذيرفته تو را پروردگار آنچه را هركس بود در آرزو * سوختن ، فانى شدن در كوى او * * * كعبه را ديدم تعجب آمدم * در عجب من خود ندانم چون شدم جايگاه حق اگر سنگ و گل است * پس چرا گويند مأوايش دل است كعبه محدود است خود در يك مكان * دل بود گسترده در حدّ جهان كعبه ، خلق دست مخلوق خداست * دل ولى سازنده ذات كبرياست گر خدا در كعبه بنشيند ولى * پس چه فرقى بين او با آدمى ور خدا آيد درون هر دلى * خود نيابى بهتر از آن محفلى سنگ و گل را نيست آن‌گونه جمال * همچو دل تا آن فراسوى كمال