پيش كش بنهم به پيشت جان و دل * خود بخوانم آن زمان بر خوان دل
صحن دل جارو كنم از كينهها * جاگزين سازم بر آن آئينهها
آينه از نور رخسارت كنم * عشق خود يكباره ايثارت كنم
پاى كوبم عليه السّلام دست افشانم سپس * برتر از من چون نباشد هيچكس
بر درم هر پرده گر گردد حجاب * بلكه گردانى دعايم مستجاب
با نيايش خوش نوازم مر تو را * با دعايم نغمه سازم مر تو را
با دعا خوانم تو را در دوستى * بشكنم از قالب هر پوستى
جا نگيرم در جهانى اينچنين * رخت بندم از زمان و از زمين
سر برآرم تا به عرش افتخار * پر كشم بر شمع تو پروانهوار
سوزم و با خود چنين نجوا كنم * عقدهء دل را به خوبى وا كنم
آنچه را مىخواستم حاصل شدم * چون به وصل يار نائل آمدم
روح و جسم و جان چو روحانى شود * لحظهى ارضاء طولانى شود
خويش را گويم مبارك باشدت * خود رسيدى آنچه را مىبايدت
سوختن در آتش عشق نگار * خوش پذيرفته تو را پروردگار
آنچه را هركس بود در آرزو * سوختن ، فانى شدن در كوى او
* * * كعبه را ديدم تعجب آمدم * در عجب من خود ندانم چون شدم
جايگاه حق اگر سنگ و گل است * پس چرا گويند مأوايش دل است
كعبه محدود است خود در يك مكان * دل بود گسترده در حدّ جهان
كعبه ، خلق دست مخلوق خداست * دل ولى سازنده ذات كبرياست
گر خدا در كعبه بنشيند ولى * پس چه فرقى بين او با آدمى
ور خدا آيد درون هر دلى * خود نيابى بهتر از آن محفلى
سنگ و گل را نيست آنگونه جمال * همچو دل تا آن فراسوى كمال
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 578
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥٧٨