شعر « وحى است به پيغمبر دل » * تا شود ديو هوس پا در گِل
شعر سرسبزتر از دامن جوى * شعر يا آبروى روى نكوى
رودكى رود به چنگ آمده بود * چون پى شستن ننگ آمده بود
گشت از همّت فرزانهء توس * خاك ميهن پروبال طاوس
گرچه محمود نژند است ، نژند * كاخ فردوس بلند است ، بلند
شاعر شهر خرد ناصر ماست * اخم در چهرهء شعرش زيباست
شعر آن فلسفهء خيّام است * پرسش از دور كج ايّام است
شعر سعد است اگر زندانى است * شعر زنجير دل خاقانى است
تازيانه است كه در سير و سلوك * مىنوازد دل هر صاحب سوك
شعر در نظم نظامى جارى * خسروى با همه شيرين كارى
شعر شمس است كه از مشرق دل * كرده در مثنوى من منزل
مولوى شعر مجسّم باشد * شعر او جلوهء آدم باشد
بوستان است گلستان خيال * كه به بار آمده با طبع زلال
حافظ كاخ ادب خواجهء ماست * حيف ، سيمرغ وجودش تنهاست
زادهء دختر طبعش بكر است * مانده در دام غزالش فكر است
سحر ايهام گمانپرور او * تازهتر از لب خوشنوش سبو
رايت سبز « هدايت » شعر است * راستراوىّ روايت شعر است
پروانهء قنوت
تا قبلهء آغوشت
پروانهء قنوت در پرواز
شرقىترين نگاهم ارمغان راهت
گامهايت ، بشارت آبى فردا
دستهايت ، همسايهء خورشيد