تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
شعر « وحى است به پيغمبر دل » * تا شود ديو هوس پا در گِل شعر سرسبزتر از دامن جوى * شعر يا آبروى روى نكوى رودكى رود به چنگ آمده بود * چون پى شستن ننگ آمده بود گشت از همّت فرزانهء توس * خاك ميهن پروبال طاوس گرچه محمود نژند است ، نژند * كاخ فردوس بلند است ، بلند شاعر شهر خرد ناصر ماست * اخم در چهرهء شعرش زيباست شعر آن فلسفهء خيّام است * پرسش از دور كج ايّام است شعر سعد است اگر زندانى است * شعر زنجير دل خاقانى است تازيانه است كه در سير و سلوك * مىنوازد دل هر صاحب سوك شعر در نظم نظامى جارى * خسروى با همه شيرين كارى شعر شمس است كه از مشرق دل * كرده در مثنوى من منزل مولوى شعر مجسّم باشد * شعر او جلوهء آدم باشد بوستان است گلستان خيال * كه به بار آمده با طبع زلال حافظ كاخ ادب خواجهء ماست * حيف ، سيمرغ وجودش تنهاست زادهء دختر طبعش بكر است * مانده در دام غزالش فكر است سحر ايهام گمان‌پرور او * تازه‌تر از لب خوش‌نوش سبو رايت سبز « هدايت » شعر است * راست‌راوىّ روايت شعر است

پروانهء قنوت

تا قبلهء آغوشت پروانهء قنوت در پرواز شرقىترين نگاهم ارمغان راهت گام‌هايت ، بشارت آبى فردا دست‌هايت ، همسايهء خورشيد