تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢

مجال آه

من از فرداى تاريخى چنين بيمار مىترسم * ز شوم سايهء اسكندر و تاتار مىترسم از اينكه باز مولايم بگويد راز دل با چاه * نباشد آشنا گوشى بدين اسرار مىترسم ز چاك‌جامهء يوسف سر حلّاج مىبينم * دريغ از اينكه منصورى رود بر دار مىترسم عجب بغض گلوگيرى گرفته دامن آهم * نمىيابم مجال آه ، از اين بسيار مىترسم سر را هم شبى ليلى به شيرينى نمىگيرد * ولى از خسرو و فرهاد و مجنون‌وار مىترسم خيال نازكى دارم كه در نور نگاهى گرم * اگر پودش ز هم پاشد بسوزد تار مىترسم نمىشويد غبار غم ز رويم نم‌نم باران * از اينكه رحمت يزدان شود بىبار مىترسم زبانم سرخ و سرسبزم حسابم پاك و بىباكم * نمىترسم اگر گفتم هزاران بار مىترسم

شعر

شعر ، آواز پر جبريل است * جارى خونِ رگ هابيل است شعر ، خورشيد جهان‌افروز است * شب‌شكن‌تر ز بلوغ روز است شعر ، پرواز بلند سخن است * شعر ، امواج كمند سمن است شعر ، يا زمزمهء سبز چمن * شعر يا رود خروشان سخن شعر ناقوس مسيحاى كلام * پيك پيروزى پيكار پيام