تاك را بر سردر ايوان خود مىپرورم * با شراب خانگى مستى فراوان كردهام
آب را در آسياب دشمنانم ريخته است * آنكه جمع دشمنانش را پريشان كردهام
در كوير خاطراتم تا برويد سبزهاى * آسمان چشم خود را گريه باران كردهام
در دفاع از چامهء آزادگى امروزه من * آرشم ، تير و كمان و جان به قربان كردهام
خم به ابرويم نمىآيد ز تلخىهاى صبر * بيستون عشق را با تيشه لرزان كردهام
تا كه نقد جان نبازم در صف سوداگران * جا ، ميان خشت خام كنج ويران كردهام
آرزو
آرزو دارم شوم آهى گريبانت بگيرم * يا شوم دستى به امّيدى كه دامانت بگيرم
آرزو دارم كه بر باد خيالت خانه سازم * يا پرستويى شوم جا كنج ايوانت بگيرم
آرزو دارم جوانى ، جاودان ماند ، نميرد * جام هستى را من از شيرينى جانت بگيرم
آرزو دارم كه در عشقت به رسم پور آذر * ققنسى گردم حيات از آذرستانت بگيرم
آرزو دارم تبسّم گردم و روى لبانت * آشيان سازم كه اشك از چشم گريانت بگيرم
آرزو دارم نگاهم را بدوزم در نگاهت * تا كه ردّ پاى چشمم روى مژگانت بگيرم
آرزو دارم كه رنگ غصه از رويت بشويم * تا جواز شاد خوارى را ز يزدانت بگيرم
آرزو دارم كه مثل قاصدك از بىنيازى * پيشبازت آيم و از دل غم نانت بگيرم
آرزو دارم كه اى زيباتر از زيباى مصرى * دير يا زود از سرير چاه زندانت بگيرم
آرزو دارم بيا اى غايب از چشم تمنّا * آشكارا تا دمى در بوسه بارانت بگيرم
آرزو دارم به يُمن آتش افشان كوه آهم * بغض حسرت بشكنم چون مرغ توفانت بگيرم
آرزو دارم به رستاخيز گلها روز رويش * لرزش از اندام سرماى زمستانت بگيرم
سالها آشفته شد در انتظارت خواب شيرين * آرزو دارم دمى خواب از شبستانت بگيرم
آرزو دارم ز پاى خستهات در كوچهء دل * خار گيرم يا گلى گردم گريبانت بگيرم