تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
* * *
پهلوان ديگر هوا سرد است سرما مىخورى . . . * با تو هستم ، هاى ! كم كن زود از اينجا سايه‌ات . . . از در دكّان برو يك جاى ديگر پهن كن * اين بساط خنده و اين ديزى بىمايه‌ات * * * چون مذابى جارى و سيّال مىجوشيد غم * در دل فرسودهء زخم آشناى پيرمرد اخترى در كهكشان چشم او سوسو نمود * كودكانه در درون خويش لختى گريه كرد * * * خم شد و برداشت پيراهن ز خاك و گفت : آخ * پيش سوز سينهء من سوز سرما سخت نيست پهلوان ديگر نگوييدم كه دانم نيستم * هيچ موجودى در اين دنيا چو من بدبخت نيست

« دوبيتىها »

شميم گل ز باغى كرد مستم * به آنجا رفتم و لختى نشستم چو جام هستىام سرشار مىگشت * ز مستى شاخهء گل مىشكستم * * * چو در آيينه بينم روى خود را * ز خود پرسم كه در آيينه اين كيست سكوت بىقرارى هست و آن‌گاه * دلم گويد كه اين هم آشنا نيست * * * شبى بود و نسيمى بود و ماهى * پناهى بود و اشكى بود و آهى در آن ساعت به قلبم رازها گفت * فسون نغمه‌پرداز نگاهى