خطر راه عشق
به گردابى فتاد از عشق او دل * كز آن بيرون شدن كارى است مشكل
بسى گشتى در اين دريا فروشد * كه نامد تختهاى از وى به ساحل
الا اى ساربان محمل فرود آر * چه مىرانى كه پيدا نيست منزل
خطرناك است راه عشق ، هشدار * بسى دل مانده اينجا پاى در گل
بتى دارم كه ز نار دو زلفش * هزاران دين و مذهب كرده باطل
بسى بر گرد هر بتخانه گشتم * نديدم بت بدين شكل و شمايل
خوش آن دم كز ، سرمستى دگر بار * كنم دستى در آغوشش حمايل
گشايم حلقهها زان زلف مشكين * دل مسكين رهانم زان سلاسل
كشد گر زارم از شمشير ابرو * سپارم جان و بوسم دست قاتل
ندارد « ايزدى » از دامنش دست * كجا عاقل پذيرد پند جاهل
بخشى از يك چكامه
اى ز وصالت دلم شكفته و خرّم * خرّمى و وصل روى خوب تو توأم
اصل تو چون نوبهار مايهء شادى * هجر تو چون روزگار دايهء هر غم
درد گر از توست گو مبادش درمان * زخم كه از توست گو مباش مرهم
قوت روان است اگر با دست كنى زهر * قوت جان است اگر به جام كنى سم
سروقد اى به قامت آفت كشمير * سيمبرا ، اى به طرّه طيرهء ديلم
روز بهار است و خلق از در شادى * بهر تماشاى باغ و راغ مصمّم
آن شده با شاهدى رفيق و موافق * اين شده با مهوشى مصاحب و همدم
آن يك در جام كرده بادهء خلّر * روين يك سرمست گشته از مى در غم
منت يزدان پاك را كه ز وصلت * عيش بهاران مراست جمله مسلّم
دارم از قد و چهر و عارض خطت * سرو و گل و لاله و بنفشه فراهم
ليكن در طرف جويبار نديدم * بر سر سرو از كلاله مشكين پرچم