تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
* * *
يگانه عاشق بىباك خاك پاك اراك * كه از شهادت او شد دل وطن غمناك چو بود چشمه جوشان دانش و بينش * چو بود رويش انديشه ، شوكت ادراك * * * سعايت از همه سو بود و ناصر الدين شاه * شد اى دريغ ز تفتين مادرش گمراه گهر به صحنهء حمام « فين كاشان » ريخت * به خون خويش فروشد يگانه‌اى آگاه

ساغر

شدم رسواى تو رسواترم كن * بسوزان هستىام ، خاكسترم كن خوش آن ساغر ، كه مىبوسد لبت را * نخواهم مى ز دستت ساغرم كن

افسون

اى دلبرى ، كه خواستى از دلبرى مرا * كردى رها بخاطر آن ديگرى مرا ديدى دوباره آمدم و كردمت اسير * بر سر گذار افسر افسونگرى مرا

سوختم ، مردانه

ما چو ، بر آن محرم نامهربان دل باختيم * خويش را برديم از خاطر به او پرداختيم دم فروبستيم و جان داديم و نشكستيم عهد * در ميان آتش غم ، سوختيم و ساختيم

رسواى بىپروا

آبرو در راه عشقى جاودان معنا ندارد * عاشق جانباز از رسوا شدن پروا ندارد ميفشاند اشك حسرت مىرود با سر ، به خوارى * هيچ كارى باره و با مردم دنيا ندارد