تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
نگر ننگ اين آدميزاد را * فرو شد به زر ، طفل نوزاد را اگر زن نكوشد به راه نبرد * جهان را به آتش كشد خشم مرد نبرد زنان چيست و الا شدن * ز هر خواهش دل مبرا شدن سپردن ره سرخ بالندگى * رها گشتن از هر سرافكندگى به آموزش نوجوانان خويش * نهادن بسى مايه از جان خويش زن پاك‌دامن ، زن پارسا * چو خواهى به عالم تو صلح و صفا خدا را ، بينديش و هشيار شو * ز خواب قرون ، خيز و بيدار شو خوشا عزم و ايمان ، خوشا خواستن * خوشا روز و شب ، شور برخاستن

غم مخور « ايران » كه ايران مىشود گلگشت گيتى

كشورم ايران تو را چون جان شيرين دوست دارم * با تمام عشق و ايمان جان براهت مىسپارم شرمسارم ارمغانم را پذيرا باش زيرا * نقد عمرم را به راه افتخارت مىگمارم آن‌چنان هستم اسير خاك گل‌بويت كه چندى * تا كه بيرون مىگذارم پا ز مرزت بىقرارم هر زمانى را كه بودم دور در غربت ز پيشت * شاخه‌ى خشك خزان بودم ولى اينك بهارم واژه‌اى زيباتر از خاك گهربار وطن نيست * واى بر من جز در آغوشت اگر باشد مزارم مىدهم پرواز نامت در سپهر و بام عالم * سرزمين بىنظيرم بىتو من بىاعتبارم مىگذارم توتياى خاك پاكت را به چشمم * اى تو شمع آرزو در شعله‌ات پروانه وارم