نگر ننگ اين آدميزاد را * فرو شد به زر ، طفل نوزاد را
اگر زن نكوشد به راه نبرد * جهان را به آتش كشد خشم مرد
نبرد زنان چيست و الا شدن * ز هر خواهش دل مبرا شدن
سپردن ره سرخ بالندگى * رها گشتن از هر سرافكندگى
به آموزش نوجوانان خويش * نهادن بسى مايه از جان خويش
زن پاكدامن ، زن پارسا * چو خواهى به عالم تو صلح و صفا
خدا را ، بينديش و هشيار شو * ز خواب قرون ، خيز و بيدار شو
خوشا عزم و ايمان ، خوشا خواستن * خوشا روز و شب ، شور برخاستن
غم مخور « ايران » كه ايران مىشود گلگشت گيتى
كشورم ايران تو را چون جان شيرين دوست دارم * با تمام عشق و ايمان جان براهت مىسپارم
شرمسارم ارمغانم را پذيرا باش زيرا * نقد عمرم را به راه افتخارت مىگمارم
آنچنان هستم اسير خاك گلبويت كه چندى * تا كه بيرون مىگذارم پا ز مرزت بىقرارم
هر زمانى را كه بودم دور در غربت ز پيشت * شاخهى خشك خزان بودم ولى اينك بهارم
واژهاى زيباتر از خاك گهربار وطن نيست * واى بر من جز در آغوشت اگر باشد مزارم
مىدهم پرواز نامت در سپهر و بام عالم * سرزمين بىنظيرم بىتو من بىاعتبارم
مىگذارم توتياى خاك پاكت را به چشمم * اى تو شمع آرزو در شعلهات پروانه وارم