تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
بارى اى خلق جهان شور بهاران را نگر * با بهار دوستىها كاش الفت داشتى دشمنىها ، كينه‌توزيها ندارد بهره‌اى * آشيان كن در بهشت پرشكوه آشتى

در سنگر شعر و قلم

مرد راه درد مردم بودم و هستم هنوز * بر صفوف ننگ بىدردان نپيوستم هنوز بر مرام مردميها مىفشارم پاى جان * با وفادارى به عهد خويش پابستم هنوز آن سيه‌مستم كه هشيارانه پويم راه خود * ره بود روشن چه مىگوئى ؟ به بن بستم هنوز دوستان را دوستم بيگانه‌ام با دشمنان * نيست در دست فريب دشمنى دستم هنوز پيش چشم سروران وارسته‌ام گويا ولى * غم چه گر در ديدهء دونمايگان پستم هنوز ميگساران را بكو دردىكش ميخانه‌ام * شاد و سرخوش از شراب عشق حق مستم هنوز نعره بركش از جگر « ايران » به مزدوران بگو * خالصم آرى ، صريح و پاك و يكدستم هنوز با توان خويشتن در سنگر شعر و قلم * جان به كف من بر سر پيمان خود هستم هنوز

در زيارتگاه حافظ

حافظ به خاك پاك تو سوگند مىخورم * ديوانه‌وار آمده‌ام در ديار تو تنها به قصد آنكه چو پروانه پر كشم * اى شمع شعر و عشق و هنر بر مزار تو * * * اينك تو را به « شاخه‌نباتت » قسم بگو * اكنون كه من به ياد وِىام او به ياد كيست آيا خيال عشق همان دخترك هنوز * در قلب اين فريفتهء بت‌پرست نيست ؟ ! * * * آيا اگر شبى گذريم از ديار وِى * روحش به پيچ كوچهء او پر نمىكشد ؟ آيا به ياد خاطره‌هاى گذشته‌ها * شبها شراب تلخ هوس سر نمىكشد * * * ديوان او بسوق گشودم به صد نياز * رندانه‌ام به عالم مستى جواب داد